Mains
Last Posts
Categories
Monthly Archive

سال ۲۰۱۰

امشب سال میلادی نو می‌شود. در تمام طول این سال‌ها هیچ احساسی نسبت به این نوع از نو شدن سال نداشتم و ندارم. برای من هنوز سال نو فقط و فقط برابر با نوروز خودمان است و بس، لحظه‌ی تحویل سال، لحظه‌ای که خورشید به زمین نزدیک‌تر می‌شود؛ لحظه‌ای که بوی بهار می‌پیچد.
امسال اما فیلم‌های روز عاشورا هم هست و نگرانی و دل‌واپسی برای فردا.  چگونه می‌توانم جشن بگیرم و شادی کنم؟

با امید زیاد منتظر روزی هستم که به هم‌وطنانم بگویم: بهار آزادی‌مان مبارک!

Share/Save/Bookmark

در باب تغییر معنای یک واژه: بسیج

لغت‌نامه‌ی دهخدای موجود در اینترنت: بسیچ . پسیچ . ساختگی کارها و کارسازی‌ها و ساخته شدن و آماده گردیدن باشد خصوصاً ساختگی و کارسازی سفر. (برهان ). ساختگی و آمادگی . (ناظم الاطباء). آماده شدن برای کار. (واژه های فرهنگستان ایران ). بمعنی ساختگی وآماده شدن برای کاری خاصه سفر. (انجمن آرا) (آنندراج ). آمادگی بود یعنی ساز کارها. (اوبهی ). ساختن کاری باشد. (لغت فرس اسدی : پسیچ ). ساختن کار. (مؤید الفضلاء). ساختگی و آمادگی . (رشیدی : بسیج ). ساختگی و آماده شدن . (جهانگیری ). آمادگی . (غیاث ). ساختن کار. (مؤید الفضلاء). تهیه و کارسازی . (فرهنگ نظام ). ساختن کاری باشد. (صحاح الفرس.)

فرهنگ معین، ۱۳۶۴: ۱. سازمان، جهاز، اسباب، وسایل ۲.سلاح، ساز جنگ. ۳. رخت سفر ۴. ساختگی، آمادگی، آمادۀ سفر شدن ۵. قصد، اراداه، عزم، عزیمت ۶. اماده ساختن نیروی انتظامی و تمامی ساز و برگ سفر و جنگ. ۷. تجهیزات

فرهنگ سخن، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۲: ۱. گردآوری و آماده‌سازی: بسیج امکانات، بسیج نیروها .۲(نظامی) آماده ساختن نیروهای نظامی و مانند آن برای جنگ: با حملۀ دشمن بسیج کامل صورت گرفت. ۳. سازمانی از نیروهای داوطلب ایرانی برای جنگ یا کارهای عمرانی و تبلیغی و مانند آنها: راه این منطقه را بسیج ساخته است.

فرهنگ‌نویس ِ فردا چه خواهد نوشت؟
Share/Save/Bookmark

اخبار بدون فلی تر

از این جا

Share/Save/Bookmark

چیزشکن

چیزشکن درجه یک و این جا و انبوهی این جا

Share/Save/Bookmark

عکس های کسوف از عاشورای تهران

از این جا ببینید

Share/Save/Bookmark

عجبا!!!

آن‌هایی را که در داخل‌اند نمی‌دانم، اما ضربه‌های جنبش به امثال منی که بیرون (گود) نشسته‌ایم (والبته نمی‌گوییم لنگ‌اش کن) آن‌قدر کاری است تا می‌آیی به خودت بیایی، به هوش بیایی، ضربه‌ی کاری ِ بعدی فرود آمده: یک تظاهرات تازه، یک شعار تازه، یک خبر تازه . این‌ همه تحول در شش ماه؟ آدم سرسام می‌گیرد. به قول یکی از دوستان در گوگل‌خوان: از خرداد ۸۸ چند سال گذشته؟
در این میانه اما هستند کسانی که هنوز دست در جیب سوت‌های کوچه باغی می‌زنند و با ماه راز و نیاز دارند و ادبیات ادبیات می‌کنند و نقد رمان و داستان و کوفت و زهرمار می‌نویسند و دُرفشانی می‌کنند و انگار نه انگار بغل گوش‌شان چه خبر است. این ها چطور کرگدن شده‌اند؟ یا از اول هم کرگدن بوده‌اند؟ یا من دارم شتاب‌زده داوری می‌کنم؟
آقایان، خانم‌ها، عزیزان، برادارن، اگر کمکی نیستید، دیگر نمک بر زخم نباشید! اگر ناچارید، دیگر خوش خدمتی نکنید! دست‌کم بابا به فکر فردای‌تان باشید که باید سر بلند کنید پیش مردم، آخر شماها ناسلامتی شاعر و نویسنده و منتقد و مترجم و روزنامه‌نگار و روشن‌فکر و چه و چه‌ها هستید.

Share/Save/Bookmark

تنگی قافیه

خب، خسته نباشید. تا خستگی‌تان کمی در برود و برای روزهای آتی‌ قدری انرژی بگیرید، چیزی برای‌تان تعریف می‌کنم که امیدوارم اگر شما را نخنداند، دست‌کم لب‌خندی بر لبت‌تان بنشاند که گفته‌اند: خنده، داروی هر دردی است.
کلمه‌ای در آلمانی هست به نام Engpass. این کلمه از دو کلمه‌ی مستقل تشکیل شده به نام eng که معنی اولش «تنگ» است و Pass که معنی اولش همان «گذرنامه یا پاسپورت» است.  Engpass اما به معنی «تنگه و تنگنا» است. مترجمی (اسم‌اش را نمی‌آورم، چون اهمیت چندانی ندارد) برداشته Engpass را «گذرنامه‌ی تنگ» ترجمه کرده. به این ترتیب که راوی کتاب وقتی دارد از سفرش به مناطق کوهستانی در سویس تعریف می‌کند، می‌نویسد: «به زحمت از تنگه گذشتیم». مترجم ما برداشته، جمله را این‌طور ترجمه کرده: «به زحمت از گذرنامه‌ی تنگ گذشتیم.»
با وجود این‌که مترجم ما قافیه‌اش تنگ آمده بود و در نتیجه جمله‌اش جفنگ شده، اما بی‌انصاف نباشیم. خدا پدرش را بیامرزد که پارسی را پاس داشت و به جای  «گذرنامه‌» ننوشت «پاسپورت». نه؟
Share/Save/Bookmark

عجب مرگی

در هشتاد و هفت سالگی، در خواب، در اوج عزت، برهم زننده‌ی نمایش پاره شدن یک عکس و ایجاد شور در یک ملت.

اخبار مربوط به فوت آقای منتظری را از این جا تعقیب کنید

Share/Save/Bookmark

محض اطلاع خودم

 با وجود همه‌ی بامبول بازی‌هایی که بالاخره خواهی نخواهی زندگی سر آدم می‌آورد و برخی‌شان جان‌فرسا هستند، ترجمه‌ی «کاروان در ته ...» دارد تمام می‌شود؛ یعنی می‌خواهم در طول تعطیلات ِ این کریسمس تمام‌اش کنم . بعد از آن ترجمه را می‌گذارم کنار و دیگر نمی‌روم سراغ‌اش مگر برای تفنن؛ دورخیز می‌کنم برای برگشتن به سر کار ِ اصلی ِ خودم که نوشتن باشد. ترجمه مرا آلوده کرده و از نوشتن بازم داشته بود.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

داستان متناقض

داستان تناقض
عجب تناقضی دارد این paradox. می‌گویید نه؟ بفرمایید:


واژه‌نامه‌های آلمانی به فارسی:
آریانپور: شگرف، عرف ستیز.  و البته در برابر  Paradoxie هم آورده: شگرفی، شگرف اندیشی (!!!)، عرف ستیزی .
قائم مقامی: (فلسفه) گفته‌ای که بظاهر متضاد است لیکن حقیقتی در بر دارد. و در برابر Paradoxie آورده: تضاد.
اشعری: ۱- خارق‌العاده، ۲- ضد و نقیض.
توکلی: متناقض، متضاد، ضد و نقیض.
بهزاد: [دارای] ضد و نقیض؛ [ریاضیات] باطل‌نما، پارادوکس.
جاوید: متضاد، متناقض
انگلیسی – فارسی ِ آشوری: ۱. پارادکس؛ ناسازه؛ تناقض‌دار ۲. ناسازنما و  در برابر
  paradoxical آورده: ۱. پارادکسی؛ ناسازه‌ای؛ تناقض‌دار ۲. ناسازنما
انگلیسی – فارسی، فرهنگ معاصر، باطنی: ۱. گفتۀ متناقض‌نما، معما ۲. تضاد، تناقض، تناقض گویی، ضد و نقیض ۳. جمع اضداد ۴. مغالطه ۵. گفتۀ خلاف عرف.
فرهنگ ِ فارسی به آلمانی ِ علوی: تناقض Kontrast; Widerspruch; Gegensatz; Antagonismus; 
فرهنگ سخن: تناقض ۳. (منطق) تباین دو قضیه در حالی که صدق یکی مستلزم کذب دیگری باشد. به عبارت دیگر محال بودن اجتماع و ارتفاع دو چیز مانند وجود و عدم، و شب و روز.
در ویکی‌پدیای فارسی در توضیح «تناقض» حرفی از paradox نیست.
ویکی‌پدیای آلمانی می‌نویسد:
Paradox ist ein scheinbarer, oder tatsächlich unauflösbarer, unerwarteter Widerspruch.
(پارادوکس تضادی است ظاهرن یا واقعن غیرقابل حل و غیرمنتظره.)


هانا اما آرنت می‌گوید: کسی حق ندارد، اطاعت کند.
Niemand hat das Recht, zu gehorchen

Share/Save/Bookmark

مقصود تویی

خواستم بنویسم «فتح سنگر به سنگر»، دیدم حالا می‌گویند داری ترویج خشونت می‌کنی؛ نوشتم: «پیش‌روی ِ گام به گام.»

Share/Save/Bookmark

توصیه

دوستان خارج از کشور! از همین الان به فکر تهیه‌ی بلیط ِ ایام عید برای شرکت در جشن پیروزی وِ آزادی باشید. نجبید بلیط گیرتان نمیاد ها. بعد نگید نگفتی.

Share/Save/Bookmark

کافکا در دام کافکائسک

به نقل از رادیو زمانه 

ناصر غیاثی
از بیش از نیم قرن پیش، مقداری از دست‌نوشته‌های فرانتس کافکا، این مهم‌ترین نویسنده‌ی یهودی آلمانی‌زبان، در یکی از گاوصندوق‌های یکی از بانک‌های زوریخ قرار داد. این دست‌نوشته‌ها شامل مهم‌ترین کتا‌ب‌های او، اوراق شخصی و طرح‌هایش است. آلمانی‌ها می‌خواهند آن را بخرند و به آرشیو ادبیات آلمان واقع در شهر مارباخ ببرند، اما اسرائیلی‌ها مانع شده‌اند. این گزارش نگاه کوتاهی دارد به چند و چون ماجرا.


وقتی کافکا در سال ١٩٢٤ ‌مرد، «ماکس برود» از خواست او مبنی بر سوزاندن تمامی دست‌نوشته‌هایش تن زد و وقتی ارتش آلمان نازی در سال ١٩٣٩ به چکسوالکی نزدیک می‌شد، ماکس برود آن دست‌نوشته‌ها را در چمدانی چرمی گذاشت و به فلسطین ‌گریخت.
هدیه‌ی برود
«ایلزه استر هوفه» (٢٠٠٧ - ١٩٠٦) نیز از ترس نازی‌های آلمانی در دهه‌ی چهل میلادی با خانواده‌اش از پراگ به فلسطین گریخت. او و هم‌سرش در اسرائیل با ماکس برود آشنا شدند و دوستی عمیقی بین آن‌ها پا گرفت. استر هوفه نه تنها دستیار برود شد بلکه حمایت‌های مالی زیادی از او که درآمد چندانی نداشت، نیز به عمل آورد. برود که می‌خواست محبتی را که هوفه با هم‌کاری و حمایت‌ از او کرده بود، جبران کند، در ١٩٤٥ تمام محتوای چمدان را به استر هوفه هدیه کرد و در سال ١٩٥٢ یک بار دیگر و این بار به‌طور کتبی، هدیه‌اش را به او مورد تأیید قرار داد: «استر عزیز، من در سال ١٩٤٥ تمام دست‌نوشته‌ها و نامه‌های کافکا را که به من تعلق داشتند، به تو هدیه کرده‌ام.» هوفه سال‌های سال از این میراث گران‌بها با جان و دل نگهداری و از فروش آن خودداری کرد و در ١٩٥٦ آن‌ را در گاوصندوق یکی از بانک‌های زوریخ به امانت گذاشت.
فروش دست‌نوشته‌ها
در ١٩٦٨ در عرض چند هفته همسر هوفه و ماکس برود می‌میرند. چند سال پس از مرگ برود و در دهه‌ی هفتاد میلادی هوفه تصمیم گرفت، بخشی از محتوای چمدان را که حالا دیگر طبق حکم دادگاه خانواده‌ی اسرائیل رسما به او تعلق داشت، بفروشد. ابتدا ٢٢ نامه و ١٠ کارت پستی کافکا به برود را به قیمت ٩٠ هزار مارک به معرض فروش گذاشت ولی مجبور شد با قیمت کمتری آن‌ها را بفروشد.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

به مناسبت ۱۶ آذر امسال

وطنم وطنم وطنم 
و
بگو! آزادی آزادی آزادی

Share/Save/Bookmark

یک سئوال خصوصی

آقا آدم بدون اینرنت احساس خلاء می‌کند. «یاس فلسفی« که می‌گویند، همین است؟

Share/Save/Bookmark
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.