Mains
Last Posts
Categories
Monthly Archive

در باب تغییر معنای یک واژه: بسیج

لغت‌نامه‌ی دهخدای موجود در اینترنت: بسیچ . پسیچ . ساختگی کارها و کارسازی‌ها و ساخته شدن و آماده گردیدن باشد خصوصاً ساختگی و کارسازی سفر. (برهان ). ساختگی و آمادگی . (ناظم الاطباء). آماده شدن برای کار. (واژه های فرهنگستان ایران ). بمعنی ساختگی وآماده شدن برای کاری خاصه سفر. (انجمن آرا) (آنندراج ). آمادگی بود یعنی ساز کارها. (اوبهی ). ساختن کاری باشد. (لغت فرس اسدی : پسیچ ). ساختن کار. (مؤید الفضلاء). ساختگی و آمادگی . (رشیدی : بسیج ). ساختگی و آماده شدن . (جهانگیری ). آمادگی . (غیاث ). ساختن کار. (مؤید الفضلاء). تهیه و کارسازی . (فرهنگ نظام ). ساختن کاری باشد. (صحاح الفرس.)

فرهنگ معین، ۱۳۶۴: ۱. سازمان، جهاز، اسباب، وسایل ۲.سلاح، ساز جنگ. ۳. رخت سفر ۴. ساختگی، آمادگی، آمادۀ سفر شدن ۵. قصد، اراداه، عزم، عزیمت ۶. اماده ساختن نیروی انتظامی و تمامی ساز و برگ سفر و جنگ. ۷. تجهیزات

فرهنگ سخن، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۲: ۱. گردآوری و آماده‌سازی: بسیج امکانات، بسیج نیروها .۲(نظامی) آماده ساختن نیروهای نظامی و مانند آن برای جنگ: با حملۀ دشمن بسیج کامل صورت گرفت. ۳. سازمانی از نیروهای داوطلب ایرانی برای جنگ یا کارهای عمرانی و تبلیغی و مانند آنها: راه این منطقه را بسیج ساخته است.

فرهنگ‌نویس ِ فردا چه خواهد نوشت؟
Share/Save/Bookmark
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.