از همان اوایل جنبش مثلن شعری به نام برتولت برشت در همه جا نقل قول شد که غلطهای زیادی دارد.
نخست این که اصلن شعر نیست، بلکه بخشی از یک موعظه است. دو دیگر اصلن مال برشت نیست، بلکه بخشی از موعظهی یک کشیش آلمانی به نام مارتین نیمولا (Martin Niemöller) است. امیل گوستاو فریدریش مارتین نیمولا (1984 – 1892) عالم الهیات (Theologe) بود. او در آغاز موافق فاشیستهابود، اما بعد به مبارزه علیه آنها برخاست و از سال 1937، یعنی سه سال پس از به دست گرفتن قدرت توسط نازیها در ارودگاه کار اجباری در زاکسنهاوزن در سلول انفرادی زندانی بود.
خود او میگوید، آنچه گفته (و ننوشته) شعر نیست، در یک موعظه سخنانی کم و بیش شبیه به این گفته است. در برخی نقل قولها از او از یهودیها و کاتولیکها نیز سخن به میان آمده است. باز خودش میگوید، وقتی آزاد و اذیت و دستگیری یهودیها شروع شد، او در سلول انفرادی بود و بیخبر از دنیا. کاتولیکها هم که با رژیم فاشیستی قرارداد بسته بودند و کسی کاری به کار آنها نداشت.
اصل ِ نقل قول این است:
Als die Nazis die Kommunisten holten, habe ich geschwiegen; ich war ja kein Kommunist.
Als sie die Sozialdemokraten einsperrten, habe ich geschwiegen; ich war ja kein Sozialdemokrat.
Als sie die Gewerkschafter holten, habe ich geschwiegen, ich war ja kein Gewerkschafter.
Als sie mich holten, gab es keinen mehr, der protestieren konnte.“
و ترجمهاش:
وقتی نازیها کمونیستها را دستگیر کردند، سکوت کردم؛ من که کمونیست نبودم.
وقتی سوسیال دمکراتها را زندانی کردند، سکوت کردم؛ من که سوسیال دمکرات نبودم.
وقتی اعضای سندیکا را دستگیر کردند،، سکوت کردم؛ من که عضو سندیکا نبودم.
وقتی مرا دستگیر کردند، دیگر کسی نبود که اعتراض کند.