Mains
Last Posts
Categories
Monthly Archive

لابلای خاطرات نجمی علوی


تا راه افتادن دوباره‌ی سایت ِ رادیو زمانه می‌توانید مقاله‌ی «از لابلای خاطرات ِ نجمی علوی» را همین‌جا بخوانید:
«ما هم در این خانه حقی داریم» خاطرات نجمی علوی،
یکی از خواهران بزرگ علوی، است که به کوشش حمید احمدی در ایران منتشر شد. این کتاب به چاپ چهارم رسیده و در نقد و معرفی آن بسیارنوشته‌اند. نجمی علوی در کتاب خاطرات ِ خود از افراد سرشناس زیادی مانند ارانی، پیشه‌وری و بسیاری دیگر یاد می‌کند که همه از کنش‌گران سیاسی آن زمان و بویژه حزب توده بوده‌اند. در میان این افراد اما از بازگویی ِ سرنوشت دو آدم گم‌نام نیز غافل نیست: دَدِه یا زرافشان و احمد معماری. او در «ما هم در این خانه حقی داریم» به تفصیل مورد این دو می‌نویسد. در زیر، پس نگاهی کوتاه به زندگی‌نامه‌ی ِ نجمی علوی، مروری دارم به زندگی آن‌ها از زبان زنده یاد نجمی علوی، به  سرنوشت دو انسانی که یکی تلخ است و تلخ می‌ماند و دیگری تلخ بود و شیرین می‌شود.
ناصر غیاثی

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

گفتن داستان ناگفته، عدم امکان روایت

«شهربازی» ِ حمید یاوری را همان موقع که منتشر شده بود، خوانده بودم. از کتاب چیز زیادی در ذهنم نمانده بود مگر این که کتاب مشکلی است. تا این که چندی پیش دوست فیس‌بوکی شدیم. به فکر افتادم دوباره بخوانم‌اش. دو بار دیگر خواندم. هر دو بار با دقت و تمرکز کامل تا مبادا دوباره وقتی کتاب را تمام می‌کنم، به خودم بگویم: «عجب کتاب مشکلی». وقتی خواندن کتاب را تمام کردم، دیدم باز دارم می‌گویم: «عجب کتاب مشکلی.» پس در موردش نوشتم. در سایت رادیو زمانه.

Share/Save/Bookmark

در آستانه‌ی جنون

نقل از رادیو زمانه 



ناصر غیاثی
شهروز رشید شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی ساکن برلین است. در کارنامه‌ی ادبی او علاوه بر مقالات و ترجمه‌های فراوان در تارنماهای مختلف، شش مجموعه شعر، ترجمه‌ی یک از رمان به نام اخگر از شاندور مارای، انتشارات مروارید، یافت می‌شود. کتاب «مرثیه‌ای برای شکسپیر» آخرین اثر اوست.
یادداشت زیر، در کنار بازخوانیِ این کتاب تلاشی است برای معرفی آن.

قفسه‌ها
برخی متن‌ها را نمی‌توان در قفسه‌های از پیش آماده و تعریف شده گذاشت و گفت تمام! این گونه نوشته‌ها را نمی‌توان بر اساس تعریف کلاسیک انواع ادبی، داستان یا شعر خواند. این‌ها از سویی از تمام ویژگی‌های انواع ادبی شناخته شده و رایج برخوردار نیستند، از سویی دیگر اما ادبیات‌اند. نه شعراند، نه داستان، نه رمان، نه نقد، نه مقاله، نه گزارش. اما ادبیات‌اند.  بسیاری از نوشته‌های فرناندو پسوآ یا فرانتس کافکا چنین‌اند و بی‌تردید ادبیات‌اند، ادبیات ناب. «گزارشی به فرهنگستان» کافکا یادتان هست؟ میمونی در برابر اعضای محترم فرهنگستان از گذشته‌ی میمونی خود به فرهنگستان گزارش می‌دهد. این گزارش به معنای کلاسیک و تعریف شده و رایج واژه داستان نیست. یا نوشته‌های پسوآ در «کتاب نارامی‌اش.» اما کسی در ادبیات بودن این متن‌ها تردید ندارد. «مرثیه...» را هم نمی‌توان در یک قفسه‌ی از پیش آماده شده گذشت و گفت تمام.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

داستان‌های «شاباجی خانم»

نقل از رادیو زمانه  

ناصر غیاثی


«شاباجی خانم» مجموعه‌ای است از دوازده داستان کوتاه (عنوان «ماه زینب» در فهرست داستان‌ها دو بار آمده) به قلم پونه ابدالی که بهار امسال انتشار یافته است. در یادداشت زیر نگاهی دارم به این کتاب. شما را به خواندن آن دعوت می‌کنم.


دانش مانع
در نگاهی بسیار کلی می‌توان گفت، درون‌مایه‌ی اصلی داستان‌های «شاباجی خانم» بیماری، قتل، عشق و تنهایی است و نویسنده بازتاب این چهار مضمون را در روابط بین دو جنس پیش روی خواننده‌ی کتابش می‌گذارد.
عنوان کتاب و داستان‌ها
کتاب، عنوان یکی از داستان‌ها را بر پیشانی خود دارد. با دقت در عناوین داستان‌ها معلوم می‌شود، ابدالی آن‌ گونه که باید در انتخاب عنوان ـ چه برای کتاب و چه برای داستان‌ها ـ دقت لازم را ندارد و برای آن اهمیت ویژه‌ای قایل نیست. عنوان اغلب داستان‌های «شاباجی خانم» یا واژه‌ای است انتخاب شده از درون داستان و یا خلاصه و فشرده‌ای از آن چه قرار است در طول داستان روایت شود. در این میان داستان «ضد روزمرگی» تنها داستانی است که عنوانش خوش نشسته است.
منظرها
منظر روایت، دانای کل و من راوی و نیز زمانی که داستان‌ها در آن روایت می‌شود، کم و بیش به نسبت مساوی در کتاب تقسیم شده است. در یکی دو داستان وقتی نویسنده کار روایت را به دانای کل می‌سپارد، فراموش می‌کند که نباید از خود ردی در متن بگذارد. راوی دانای کل باید خون‌سرد و بدون جبهه‌گیری بیرون داستان بیایستد و روایت کند. در داستانی از «شاباجی خانم» می‌خوانیم: «خنده‌اش مثل جیغ کلاغ کوتاه و آزاردهنده بود.» صفت «آزاردهنده» برای جیغ نشان از حضور سلیقه‌ی راوی در داستان دارد. حال آن که وقتی داستان را از منظر دانای کل روایت می‌کنیم، ناچاریم تصمیم در مورد آزاردهنده یا دل‌نشین بودن یک صدا را یا به خواننده واگذار کنیم، یا اگر می‌خواهیم حسی را به او منتقل یا القا کنیم، فضای داستان را باید به گونه‌ای بسازیم که خواننده خود آن را حس کند. به عبارت دیگر حضور راوی دانای کل می‌باید در داستان نامرئی بوده و توجه خواننده را برنیانگیزد.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

معصومیت و گورهای دسته جمعی

به نقل از رادیو زمانه  


برگردان: ناصر غیاثی


رمان امیرحسن چهل‌تن با عنوان ِ «اخلاق مردم خیابان انقلاب» به تازگی با عنوان «تهران، خیابان انقلاب» به آلمانی ترجمه و منتشر شده است. خانم ورنا لوکن، سردبیر بخش فرهنگی روزنامه‌ی «فرانکفورته آلگماینه»‌ی آلمان در شماره‌ی پنج شنبه سیزدهم اگوست ۲۰۰۹ این روزنامه نگاهی به این کتاب و نویسنده‌اش دارد که ترجمه‌ی آن را در زیر می‌خوانید.


حاشیه‌ی شارلوتنبورگ [محله‌ای در برلین] بسیار ساکت است. امیرحسن چهل‌تن، نویسنده‌ی ایرانی از چند هفته پیش در این‌جا در خانه‌ای میان درختان بلند زندگی‌ می‌کند. روزهای همسرش شهلا، پسرش اشکان و او به این ترتیب می‌گذرد که با بلندپروازی آلمانی یاد بگیرند، ببینید اوضاع برلین چگونه است، برای تفریح کجاها می‌شود رفت و تفریح در واقع چیست.حالا چون احمدی‌نژاد به‌طور قطعی به عنوان رییس جمهور ِ دوباره انتخاب شده اعتبار یافته و محاکمات مخالفنش در جریان است، هرکس به سراغ‌ چهل‌تن و خانواده‌اش می‌رود، می‌خواهد از سیاست حرف بزند: تکلیف ایران چه می‌شود؟ جنبش اعتراضی از چه دورنمایی برخوردار است؟ اشکان به محض این که ادب اجازه می‌دهد، خداحافظی می‌کند. هر سه‌تاشان به غایت مودب‌اند.چهل‌تن بورس یک ساله‌ی ادبیات DAAD را گرفته است. در سی‌ام ژوئن همراه با خانواده‌اش تهران را ترک گفته و کمی قبل از این سفر یادداشت‌های روزانه‌اش درباره‌ی اعتراضات را در روزنامه به پایان رسانده است (آخرین روزهای من در ایران).از آن زمان، روزی چهار، پنج ساعت به ایمیل‌هایی که از ایران به او می‌نویسند، جواب می‌دهد، هر روز هشتاد تا صد ایمیل به دست او می‌رسد. می‌خواهد یک سال در برلین زندگی کند، بیش از همه به خاطر خانواده‌اش، اما دوری از تهران طاقتش را طاق کرده است. حسی آشتی‌ناپذیر از عشق و نفرت او را به این شهر پیوند می‌دهد، حسی که در آن هر دو قطب به یک اندازه قوی هستند، به گونه‌ای که وقتی در جایی دیگر اقامت دارد، ناآرام می‌شود.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

خواب دیدن در بیداری

نقل از رادیو زمانه 


زنده‌یاد بیژن کارگرمقدم در سال ۱۳۲۷ در «کلارساق» چالوس به دنیا آمد و در سال ۱۳۸۷ در سانتامونیکای آمریکا درگذشت. او هم‌زمان با انقلاب برای ادامه‌ی تحصیل ابتدا به انگلستان و سپس به آمریکا کوچیده بود. در سال ۱۹۸۹ مجموعه داستان کوتاه «راه‌بندان» را توسط «مرکز چاپ و نشر پیام» در انگلستان منتشر کرد. تاکنون تعداد قلیلی از داستان‌های او این‌جا و آن‌جا در نشریات و مجله‌های مختلف خارج از کشور به چاپ رسیده است. بیژن کارگرمقدم در لس‌آنجلس از اعضای گروه ادبی «دفترهای شنبه» (گروه شنبه‌ها) بود و سال گذشته مجموعه داستان «خواب مگس» به همت یاران بیژن کارگرمقدم در گروه دفترهای شنبه، در آمریکا ‌ منتشر شد.

خواب مگس
این کتاب مجموعه‌ای از ۱۸ داستان کوتاه است که با داستان «خواب بزرگ» آغاز شده و با داستان «خواب مگس» پایان می‌یابد. چنان‌که می‌بینیم واژه‌ی «خواب»، هم در عنوان کتاب و هم در عنوان نخستین و آخرین داستان کتاب تکرار می‌شود. آیا می‌توان چنین چیدمانی از واژه‌ی «خواب» ـ به معنی «رویا» ـ را تأکیدی عمدی بر پر رنگ بودن «رویا» در کل کتاب دانست؟ خواهیم دید.
این‌جا و اکنون
نزدیک به نیمی از داستان‌های «خواب مگس» لامکان‌اند، به این معنا که مکانی که این دسته از داستان‌ها در آن‌ها اتفاق می‌افتند، هیچ جای خاصی نیست. مکان بقیه‌ی داستان‌ها، خارج از کشور، یعنی جایی است که بیژن کارگرمقدم نیمی از عمر خود را در آن‌جا سپری کرده بود. چنین گزینشی نشان می‌دهد که نگاه نویسنده به اکنون و این‌جای اوست. شخصیت‌‌های کتاب از سویی در سرزمین تازه و در مواجه با فرهنگ نو، گیج و ملول‌اند و چون از پس هضم این دو برنمی‌آیند یا نمی‌توانند با آن‌ها کنار آمده و در بهترین حالت درونی‌شان کنند، و نیز از سویی دیگر از آن‌جا که حاضر به تن دادن به واقعیت نیستند، به احضار آدم‌ها و مکان‌های موجود در وطن، بخوان دیروز، می‌پردازند، چرا که دچار گذشته‌ای هستند که از دستشان رهایی نمی‌یابند. جسم این‌جا، در بیرون از ایران است اما روح، آن‌جا در ایران است. پس به ناگزیر آدم‌ها و مکان‌های مأنوس و آشنای پیشین را در ذهن و درون و رویای‌شان از ایران به خارج و به امروزشان می‌آورند.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

از «آلیس در سرزمین عجایب»

نقل از رادیو زمانه 


همراه با خرگوش
تعداد کتاب‌های داستانی که برای بزرگ‌سالان نوشته شده و پس از گذشت سال‌ها و حتا قرن‌ها از نوشته‌ شدن و انتشارشان هم‌چنان خواندنی هستند، کم نیستند. می‌توان لیست بلندبالایی از این کتاب‌ها تهیه کرد. اما کتاب‌های داستانی که برای کودکان نوشته شده چطور؟ «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» اثر شگرف لوییس کارول بی‌تردید مهم‌ترین، تأثیرگذارترین و پرارج‌ترین کتاب داستان کودکانی است که پس از گذشت بیش از ۱۵۰ سال از انتشارش هم‌چنان نه تنها کودکان را شیفته‌ی خود می‌کند، بلکه خواندنش بزرگ‌سالان را نیز به وجد و شگفتی می‌آورد. این کتاب تا امروز به بیش از ۵۰ زبان ترجمه شده و طبق اطلاعات ِ ویکی‌پیدیای فارسی پنج بار نیز به فارسی درآمده است. کتاب دست‌مایه‌ی رمان‌ها و داستان‌ها و تابلوهای نقاشی فراوانی شده و فیلم‌ها، نمایش‌نامه‌ها و اپراها و آهنگ‌های زیادی بر اساس آن زیادی ساخته‌ شده‌ است.
اهل فن این کتاب را که با توسل به بازی با کلمات، منطق و خیال نوشته شده، در زمره‌ی ادبیات ژاژنویسی (Nonsensliteratur) می‌دانند. می‌گویند جمیز جویس و سورئالیست‌هایی چون آندره برتون تحت تأثیر این کتاب بوده‌اند. عنوان این کتاب حتا به پزشکی نیز راه یافته: سندروم آلیس در سرزمین عجایب، بیماری کسانی است که خود و محیط پیرامون‌شان را به گونه‌ای تغییریافته، اغلب کوچک‌تر یا بزرگ‌تر از آن‌چه در واقعیت است، می‌بینند.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

بازی با اصطلاح «گم کردن گور»

نقل از رادیو زمانه

نگاهی به مجموعه داستان «مردی که گورش گم شد» از حافظ خیاوی
ناصر غیاثی

مجموعه داستانِ «مردی که گورش گم شد» از حافظ خیاوی در زمستان ۱۳۸۶ منتشر شد و در تابستان ۱۳۸۷ به چاپ چهارم رسید. این کتاب برنده‌ی تندیس یهترین مجموعه داستان سال ۱۳۸۶ از دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی روزی روزگاری بود. مقاله‌ی زیر می‌کوشد به بررسی این کتاب بپردازد.
معرفی
کتاب از مجموعه‌ای از هفت داستان‌ - ظاهرا - به هم پیوسته تشکیل شده است. تمام داستان‌ها از زبان اول شخص مفرد روایت می‌شود، تو گویی مردی نشسته باشد و – غیر از یکی دو داستان – خاطرات دوران کودکی‌اش را برای یکی تعریف کرده باشد.
وفور اسامی
آن‌چه که از همان صفحات اول کتاب به چشم می‌خورد، وفور اسامی – و نه شخصیت‌ها – است. در داستان اول چیزی در حدود ۳۰ اسم، در کوتاه‌ترین داستان مجموعه، «مردها کی از گورستان می‌آیند» ۴۵ اسم می‌آید. در مجموع در هفت داستان و نود صفحه کتاب، خواننده در مجموع با بیش از ۶۰ اسم مواجه است؛ و این یعنی به‌طور متوسط هر یک صفحه و نیم یک اسم.  این اسامی هیچ نقشی در داستان‌ها ندارند، و فقط حجم کتاب را بیش‌تر کرده‌اند. حذف آن‌ها و توصیفات گاه گداری و کوتاه آن‌ها هیچ لطمه‌ای به هیچ داستانی نمی‌زند. باز اگر قرار بود این اسامی در داستان‌های بعدی سر بیرون بیاورند و شخصیت‌شان قوام و ویژگی بگیرد، می‌شد پذیرفت، اما باز هم این پذیرفتنی نیست که اگر قرار است شخصیتی در داستان مثلا پنجم کتاب سر بیرون بیاورد، چرا نویسنده او را در داستانِ اول کتاب به خواننده معرفی می‌کند؟

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

از کافکا تا هدایت و صادقی

نقل از رادیو زمانه 

از کافکا تا هدایت و صادقی
ناصر غیاثی
«بیگانگی در آثار کافکا و تاثیر کافکا بر ادبیات مدرن ایران» کتابی است از محمود فلکی، شاعر و نویسنده‌ی مقیم هامبورگ در ۱۶۴ صفحه که نشر ثالث در سال ۱۳۸۷ در ۲۲۰۰ نسخه و به قیمت ۳۲۰۰ تومان انتشار داده است. نوشته‌ی زیر می‌کوشد به بررسی این کتاب بنشیند.
در معرفی کتاب
فلکی در «توضیحی درباره این کتاب» می‌نویسد: «متن حاضر برگردان ِ پارسی ِ پایان‌نامه دانشگاهی‌ام در رشته زبان و ادبیات آلمانی و ایرانشناسی در دانشگاه هامبورگ است.»  و در ادامه می‌آورد که در برگردان کتاب به فارسی آن را جرح و تعدیل کرده و «بخش مربوط به چگونگی رشد ادبیات مدرن فارسی و شرایط اجتماعی – سیاسی زمان هدایت نیامده است.»
کتاب از دو بخش تشکیل شده: بیگانگی در آثار کافکا (نزدیک به ۹۰ صفحه) و «تاثیر کافکا بر ادبیات مدرن فارسی» (نزدیک به ۳۰ صفحه). در واقع نزدیک به ۲۰ صفحه‌ی بخش دوم کتاب در اثبات عدم تاثیر کافکا بر «بوف کور» هدایت و هفت صفحه در اثباتِ ‌تاثیر کافکا بر- بطور عمده - «ملکوتِ»‌ بهرام صادقی است. بنابراین برخلاف آن چه که عنوان کتاب و عنوان این فصل وعده می‌دهد، فلکی «بوف کور» و «ملکوت» را به عنوان نمایندگان ادبیات مدرن فارسی برمی‌گزیند و اصلا «به تاثیر کافکا در ادبیات مدرن فارسی» نمی‌پردازد. ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

از سایه به ستاره

از رادیو زمانه

ناصر غیاثی

ستاره
به‌‌بی هالدار (Baby Halder) پس از انتشار ترجمه‌ی انگلیسی زندگی‌‌نامه‌اش «یک زندگی نه چندان عادی» در هندوستان تبدیل به ستاره‌‌‌ی رسانه‌‌ها شد و کتابش در لیست کتاب‌های پرفروش هندوستان در سال ۲۰۰۶ قرار گرفت.تا امروز گفت و گو‌های بی‌شماری با او انجام شده، بسیاری از روزنامه‌های هندی درباره‌ی او گزارش نوشتند، بی‌بی‌سی از او گزارش تهیه کرد، نیویورک تایمز و زوددویچه تسایتونگ درباره‌ی او مقاله انتشار دادند، بسیاری از برنامه‌‌های فرهنگی رادیویی و تلویزیونی در اروپا به او اختصاص یافت، به نمایشگاه کتاب پاریس و هنگ‌کنک و فرانکفورت دعوت شد و سال ۲۰۰۸ به دعوت بنیاد هاینریش بل به آلمان رفت و در شهرهای مختلف در جلسات کتابخوانی به معرفی کتابش پرداخت. پیش از این‌ اما هیچ‌کس به‌بی هالدار نویسنده‌‌ی این کتاب را نمی‌شناخت.
سایه
این همه چون به‌بی هالدار از جهان سایه‌ها می‌نویسد، از جهان میلیون‌ها زن خدمتکار در خانه‌های طبقات مرفه هندوستان با وظایفی مثل نظافت خانه، خرید و پخت و پز و نگهداری از بچه‌ها. زنانی که باید همیشه آماده به خدمت باشند، قبل از همه بیدار ‌شوند و آخر از همه بخوابند: در یک کلام له شده در استثماری وحشیانه و بی‌رحم. و به‌بی هالدار از زندگی خودش می‌نویسد تا از این زنان نوشته باشد.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

نقد ِ محمد رحیم اخوت بر «تاکسی‌نوشت دیگر»

مجله‌ی «جهان کتاب»، 234 – 233 ، مهر – آبان 1387، ص 35- 34

سبکی تحمل‌ناپذیر
محمدرحیم اخوت

اسم مجموعۀ تاکسی‌نوشت و توصیفی که از آن شنیده بودم، هیچ اشتیاقی را برای خواندن ِ آن در من برنینگیخت. گفتم این هم یکی دیگر از آن کتابچه‌هاست تا نوشته‌هایی که مهم‌ترین ویژگی‌اش، کوتاه بودن است. نوشته‌های کوتاه و اغلب بی بود و خاصیتی که می‌شود آن را مثلاً در تاکسی خواند و تمام کرد و از یاد برد. حالا که نویسنده آن را در تاکسی نوشته، دیگر نور علی نور. لابد از آن نوشته‌های جوان‌پسند است که به درد «خوانندگان»ی می‌خورد که به قول خودشان «عاشق» پُفک نمکی‌اند، به نام نامی ِ «پیامک».
تاکسی‌نوشت دیگر را دوستی آورد که «بد نیست نگاهی به آن بیاندازی». بله؛ درست حدس زده بودم، طرح روی جلد هم همین را نشان می‌دهد. عنوان کتاب، با سیاه کردن خانه‌ها روی یک کاغذ شطرنجی، طرح خام‌انگارانه‌ای است که مرا به یاد کلاس دوم ابتدایی می‌اندازد در پنجاه و پنج سال پیش. خود نوشته هم هیجده تا نوشتۀ کوتاه است، از نیم صفحه تا سه – چهار صفحه، در یک کتاب لاغر هفتاد صفحه‌ای. عنوان اولین نوشته («امروزها») هم مهر تاییدی است که حدس اولیۀ مرا قطعی می‌کند.؛ و دیگر جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمی‌گذارد. «امروزها» دیگر چه صیغه‌ای است!؟ کی تا به حال امروز را جمع بسته است!؟ حالا اگر «دیروز» را جمع ببنیدم (که بسته‌اند)، باز یک حرفی. اما «امروز»، آن هم با این حال و هوایی که دارد، چه گلی به سر ما زده که آن را تکثیر هم بکنیم و جمع ببندیم!؟ با این حال با خودم می‌گویم حالا که تا اینجا آمده‌ام، بد نیست ببینم «امروزها» چی دارد برای نوشتن یا خواندن؟ دو تا نیم صفحه که بیشتر نیست.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

یادداشتی بر «تاکسی‌نوشت دیگر»

یادداشت مریم مومنی بر «تاکسی‌نوشت دیگر» در شهروند امروز، شماره ی ۶۴،
 ۳۱ شهریور ۱۳۸۷

رویایی برای تازه شدن

داستان‌های ساده امروزی همان چیزی است كه این روزها به آن نیاز داریم. این روزهای گرم نیمه تابستان كه برق هم اگر نباشد و پنكه‌ها و كولر‌های خاموش نظاره‌گر بادبزن‌های كاغذی دستی‌مان باشند می‌شود در عین بی حوصلگی و كلافگی گوشه‌ای دنج پیدا كرد و كتاب‌های باریك با داستان‌های ساده امروزی خواند. داستان‌هایی كه با توصیف‌های روشن و دقیق و كوتاه در كنار هم نشسته‌اند تا از زبان و نگاه یك راننده تاكسی ایرانی كه در آلمان مسافران مختلف را جا به جا می‌كند برایمان از آدم‌ها و لحظه‌های كوتاه تاكسی‌نشینی‌شان بگوید. 

كتاب تاكسی نوشت دیگر جلد دوم تاكسی‌نوشت‌های ناصر غیاثی است كه طبق سنت همان جلد اول مجموعه داستان كوتاهی است با همان تم داستانی ثبت روزمره‌های راوی كه در تاكسی اش مسافر سوار می‌كند، به بهانه‌ای باب صحبت می‌گشاید و آدم‌های داستانش را با همین گفت‌وگو به ما می‌شناساند. گفت‌وگوهای داستانی از نقاط قوت این دو كتاب است كه بسیار استادانه نوشته شده و چهره‌ای واقعی از خلق و خوی مسافران و شخص راوی یا حتی دوست و آشنایان راوی به ما می‌دهد. به عنوان نمونه در داستان گدابهار طرف‌های نیمه شب است و راننده تاكسی منتظر مسافری كه قرار است با تلفن خبرش كند. تلفن زنگ می‌زند ولی بر خلاف انتظار راننده تلفن از ایران است و عبارت‌های گیلكی‌ای كه در دیالوگ‌ها می‌آید صفای شخصیت‌های داستانی را كه یكی‌شان پسر دایی راوی است، زنده و واقعی نشانمان می‌دهد:
«...- ممنونم آقا، ممنونم.خیلی خوشحالم كردید.
باید مرگ نابهنگام دختركش بهارك را تسلیت بگویم. نمی‌توانم.
-- بابا ما دلمان برات تنگ شده، نمی‌خواهی بیایی؟
-- ممنونم تقی جان.ولی خانه خاله كه نیست.می‌دانی چقدر خرج دارد؟
-- یك كاریش بكن دیگر برار. ما خیلی دوست داریم ببینیمت. بیا بعد از ظهرها، بعد از زواله خواب، بنشینیم پشت مغازه، توی سایه، كنار رودخانه، باد بخوریم و چایی و كلوچه ی فومن.
-- وای نگو تقی، نگو بی انصاف!
می‌خندد:
- تی جانا قوربان. زود بیا پسر عمه جان...»

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

نقدی بر «تاکسی نوشت دیگر»


روزنامه اعتماد دوازدهم مرداد هشتاد و پنج
نگاهی به کتاب «تاکسی نوشت دیگر» نوشته ناصر غیاثی

بالا رفتن از دیوار واقعیت
سجاد صاحبان زند

تصور بر این است که برخی از سوال‌ها در عرصه ادبیات داستانی هرگز پاسخی نخواهند یافت. یکی از مباحث بی پاسخ داستان، دغدغه واقعیت و وفاداری به آن است. همیشه این سوال وجود داشته که نویسنده تا چه اندازه یی باید به واقعیت وفادار باشد؟ آیا او باید خود را به تمامی وقف واقعیت کند یا واقعیت داستانی خود را خلق کند؟ چهره های مختلف داستان نویسی به این سوال پاسخ های متفاوت داده اند. دعوایی که همواره بر سر داستان های تاریخی وجود دارد، منبعث از همین موضوع است.
فرضیه های مطرح شده در سطرهای بالا ما را با حقیقت «تاکسی نوشت دیگر» روبه رو می کند. چنانچه کتاب سلف این مجموعه داستان با عنوان «تاکسی نوشت»، روایت رنج ها و شادی های خرد و کلان مسافران آلمانی و غیرآلمانی یک راننده تاکسی ایرانی در آلمان بود، این بار نیز مساله یی مشابه را پیش رو داریم. برای بررسی مساله فوق اصلاً به این قضیه نیازی نیست که نویسنده کتاب، واقعاً یک راننده تاکسی ایرانی مقیم آلمان هست یا نه.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

انتشار تاکسی نوشت دیگر

شاید خیلی وقت پیش، یعنی همان موقع که تاکسی‌نوشت دیگر منتشر شد، اردی‌بهشت امسال، باید از روی جلدش اسکان می‌گرفتم، اما نه آپاراتش را آن‌جا داشتم و نه حوصله‌ی رفتن به مغازه را. تازه مطمئن نبودم که بتوانم خودم  بی‌دردسر هم عکس را بگذارم توی وبسایت و هم یک داستان زیرش. به خودم گفتم: «حالا اگر ملت دو ماه دیرتر هم خبردار بشوند، زمین به آسمان نمی‌رود.» البته اینترنت کم سرعت و اشغال تلفن منزل میزبان هم، درست مثل ذغال خوب، بی‌تاثیر نبود. این بود که با محبوب و تقی و محبوبه رفتیم پی ول‌گردی‌های توی سرعین، یا با نسرین و بچه‌هاش رفتیم روی ایوان باغ محمدخان توی "باغ بهزاد" در صد کلومتری یاسوج نشستیم و به نصیحت‌های کدخدا گوش دادیم که: پدران ما گفته‌اند: زن فرمانبر پارسا... کمی هم تو کوه‌های دنا به کیا آداب ِ کباب‌خوری آموختیم. چندباری خمام پیش دایی کاظم بدون محبوب کباب خوردم و نوشابه و با رضا راه رفتم و با هادی خندیدم و با مسعود که از کلن آمده بود رفتیم خانه‌های قدیمی ِ خمام را رصد کردیم و سر این‌که این‌جا خانه‌ی آقای صابری است و آن‌جا خانه‌ی آقای صادقی بود، با هم چالش کردیم. به خودم که آمدم هول و ولای برگشتن بود و پیداکردن جا و اضافه‌بار و هزار کوفت و زهرمار دیگر. چشمام حق نداشت، وقتی هواپیما بلند شد، برای اولین بار بعد از این‌همه رفتن و آمدن، به اشک بنشیند؟ شانس آوردم صنلی ِ کناری من خالی بود.
سرتان را در نیاورم. حالا که چند روزی است برگشته‌ام و دارم آرام آرام جا می‌افتم، خبر چاپ کتاب را، مثل همیشه به همت آمیرزا روی (پشت؟) این صفحه‌ی شیشه‌ای می‌گذارم تا... تا چی؟ تا هیچی. خُب رسم است دیگر! چقدر سین جیم میکنید شما؟

Share/Save/Bookmark

خبرهای تازه

باید کلیک کنید و  گوشه ی سمت چپ را بخوانید.

Share/Save/Bookmark

شاهدبازی در ادبیات فارسی

به نقل از رادیو زمانه

کامنت ها را در سایت رادیو از دست ندهید!
فایل صوتی حالا کار می کند.


دکتر سیروس شمیسا، فروردین 1327 در رشت متولد شد. ابتدا چند سالی در دانشگاه شیراز، پزشکی خواند. اما بعد تغییر رشته داد و ضمن تحصیلات حوزوی، لیسانس ادبیات فارسی گرفت. پس از آن وارد دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال 1357 از رساله خود نزد دکتر خانلری دفاع کرد. پس از اتمام دروس دانشگاهی، ضمن ادامه تحصیلات حوزوی، به تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی پرداخت و به عضویت گروه زبان و ادبیات فارسی آن دانشگاه در آمد.
دکترسیروس شمیسا پژوهش‌گر و نویسنده‌ای است با بیش از 40 عنوان کتاب و مقالاتی بی‌شمار. عناوین برخی از کتاب‌های او عبارتند از: آشنایی با عروض و قافیه، سیر غزل در شعر فارسی، سبک‌شناسی شعر، نگاهی به فروغ، نقد ادبی، داستان یک روح (بررسی روان‌کاوانه بوف کور) بایونگ و هسه (ترجمه) و سیروس در اعماق (داستان)


«شاهدبازی در ادبیات فارسی» کتابی است که به موضوع هم‌جنس‌گرایی مردانه در ادبیات فارسی (به ویژه شعر) از دوره غزنویان تا اوایلِ دوره پهلوی می‌پردازد. این کتاب در سال 1381 در ایران منتشر و بلافاصله ممنوع شد.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

نگاهی به مجموعه داستان «مردی در حاشیه»

به نقل از رادیو زمانه

گفتن از محدودیت‌های جنسی
از پشت جلد کتاب
: «شهرام رحیمیان متولد سال ۱۳۳۸ تهران است. او که از سال ۱۳۵۵ در آلمان زندگی می‌کند، فعالیت ادبی خود را از اواخر دهه‌ی ۸۰ میلادی آغاز کرده است. رمان «دکتر نون زن‌اش را بیشتر از مصدق دوست دارد» نخستین کتاب اوست که ابتدا در نشریه‌ی «بررسی کتاب» در آمریکا و سپس توسط انتشارت نیلوفر در سال ۱۳۸۰ در ایران منتشر شد. این کتاب در سال ۱۳۸۴ به چاپ دوم رسید.

«مردی در حاشیه» کتابی‌ست در ۱۲۵ صفحه و شامل سه داستان: «مردی در حاشیه»، «بویی که سرهنگ را دلباخته کرد» و «زنی برای کشتن و دوست داشتن». مکان هر سه داستان یک خیابان است: خیابان «عزیزآباد».
در داستان «مردی در حاشیه» آقای قریشی، ناظم مدرسه، که از جوانی دارای تمایلات هم‌جنس‌گرایانه بوده، در تنهایی و خلوت‌اش لباس زنانه می‌پوشد، کلاه گیس بر سر می‌گذارد و آرایش می‌کند. در یک روز جمعه، روز تولد چهل و چهار سالگی‌اش، بار دیگر لباس زنانه می‌پوشد؛ این‌بار اما پس از جدال فراوان با خودش تصمیم می‌گیرد در خانه نماند و شب به خیابان برود. وقتی پاسبان محل به او شک می‌کند و قصد تجاوز به او را دارد، کلاه گیس از سر آقای قریشی می‌افتد و رازش برملا می‌شود.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

انگار زندگی ِ من، انگار زندگی ِ تو

درباره‌ی «هم‌نام» اثر جومپا لاهیری به نقل از رادیو زمانه 

فایل صوتی 

حال مهاجر، مثل حال کسی است که می‌داند مجبور است تا آخر عمر در خانه‌ای زندگی کند که متعلق به او نیست، گیرم این خانه زیبا، جادار و از معماری‌ای بسیار خوب برخوردار باشد. دائم به خودش می‌گوید: «زندگی‌ام در این خانه موقتی است. سرانجام روزی به خانه‌ای اسباب‌کشی خواهم کرد که از آن آمده‌ام؛ به خانه‌ی خودم». و تا چشم بچرخاند، چندین سال گذشته و کم‌کم باید به فکر وصیت‌‌اش باشد: «مرا در سرزمین ِ پدری‌ام—بخوان در خانه‌ی خودم—به خاک بسپارید.» آرزویی پرتاب‌شده به پس از مرگ.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

فعلن

از مجموع آن چیزهایی که از حسن و حسین و تقی و نقی و کی و کی شنیدم، این دستگیرم شد: «ناشر گفته از "داستانک‌ها " فعلن هیچ خبری نیست، "فروید تمام حقیقت" مجوز گرفته، اما چون رنگی هست و جیب ِ ما خالی، فعلن می‌ماند. اما  "تاکسی‌نوشت دیگر" و "سقراط زخمی" فعلن مجوز گرفته‌اند و تا یکی دو ماه دیگر بیرون می‌آیند.»
ببینیم و تعریف کنیم.

Share/Save/Bookmark

معرفی کتاب «مسافر هیچ‌کجا» از رضا دانشور

به نقل از رادیو زمانه
همراه با فایل صوتی
«دلیل اصلی گیرکردنت تو این سوراخ، همون گذشته‌ایه که انکارش می‌کنی»
- از متن کتاب

هنرمندان ِ بسیاری رویدادهای اجتماعی یا سرنوشت‌های فردی را که براساس نادر بودن‌شان برجستگی می‌یابند، دست‌مایه‌ی کار قرارداده و از آن‌ها فیلم، نمایش‌نامه، داستان و رمان می‌سازند. دست هنرمند برای تغییرشکل دادن (دفرمه کردن) واقعه‌ای که این‌بار راوی‌اش اوست، باز است. او می‌تواند کاملن به رویدادی که به آن می‌پردازد، وفادار بماند و آن را همان‌گونه که بوده، در هنر خود بیامیزد. یا به آن تغییر شکل بدهد و واقعه‌ای دیگر بسازد که شباهت‌هایی ناگزیر با اصل دارد.
مسافر هیچ‌کجا" نمایش‌نامه‌ای است که در آن رضا دانشور یک ایرانی را که هیجده سال ساکن فرودگاه ِ شارل دوگل پاریس بوده، دست‌مایه‌ی کار خویش قرار داده است. تا ببینیم راویت ِ او از این ماجرا چگونه است، لازم است اشاره‌ای کوتاه به اصل ماجرا داشته باشیم.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

معرفی رمان ِ «Angel Ladies »* از خسرو دوامی

وعده کرده بودم درباره‌اش بنویسم. نوشتم.                             به نقل از رادیو زمانه

خسرو دوامی با سه مجموعه داستان ِ کوتاه «هتل مارکوپولو»، «پرسه» و «پنجره» برای خوانندگان ِ ادبیات ِ داستانی ِ معاصر ایران، به ویژه ادبیات مهاجرت، نامی آشناست. Angel Ladies آخرین اثر اوست.
خلاصه‌ی کتاب
داستان ِ کتاب شرح ِ سفر دو زوج ِ ایرانی ِ ساکن آمریکاست، که در تعطیلات کریسمس به مناطق ِ خشک و بی آب و علف آمریکا می‌روند، از شهرهای نیمه متروک و گورستان‌های متروک بازدید و در مراسم و مناسک ِ شمن‌های سرخ‌پوست شرکت می‌کنند. سرانجام در فصل‌های پایانی ِ کتاب، در نيمه راه لاس وگاس به فاحشه‌خانه‌ای می‌رسند به اسم Angel Ladies و شبی را در آن‌جا سرمی‌کنند. در طول این سفر دو اتفاق می‌افتد: یکم اتفاقی است که در لایه‌ی بیرونی داستان آن را می‌خوانیم: در فصل آخر کتاب، اسماعیل تصمیم‌اش را مبنی بر جدایی از همسر با دخترش درمیان می‌گذارد. به عبارت دیگر این سفر نقطه‌ی پایانی بر زندگی ِ مشترک ِ یکی از دو زوج - اسماعیل و مرجان - نیز هست. دو دیگر اتفاقی است که در لایه‌ی درونی داستان با آن مواجه می‌شویم: تجلی حضور قوی ِ سنت در ناخودآگاه هم‌سفران. چهار هم‌سفر در طی گشت و گذارشان به شمن‌های سرخ‌پوست می‌پیوندند تا طی  آیین و مناسکی خاص به سیر و سلوک یا به نوعی مراقبه‌ی درونی بپردازند. در طی مراسم ناخودآگاه‌شان به زبان درمی‌آید و سنت‌ها فوران می‌زند و از زبان‌شان جاری می‌شود. این سنت‌ها که در تاروپود جان ِ سه‌تاشان حضوری روشن دارد به شکل قرائت  آیات ِ قرآنی یا دعای ماه رمضان و یا خواندن ِ ترانه‌های قدیمی جلوه می‌یابد. تو گویی با دیدن ِ مکان‌های ویران و از بین‌رفته، گذشته‌ی اسماعیل در او جان می‌گیرد تا با تعریف کردن ِ آن و شنیدن ِ خاطرات ِ داریوش به مرور گذشته‌ی خودش بپردازد. به این ترتیب این سفر برای او، نه تنها سفری بیرونی، بلکه  سفری درونی، سفری به گذشته است برای مرور ِ آنچه که بوده و حاصل‌اش آنچه که امروز هست یا شده.
شخصیت‌های محوری ِ داستان
داستان از منظر اول شخص تعریف می‌شود. به عبارت ِ دیگر خواننده از چشم راوی است که با دیگر شخصیت‌های داستان آشنا می‌شود. در این داستان نیز، مثل دیگر داستان‌هایی که از منظر اول شخص روایت می‌شود، خواننده ناچار است به اطلاعاتی که راوی می‌دهد، اکتفا کند. او متر و معیاری برای سنجش ِ راست یا دروغ ِ روایت و توصیف ِ آدم‌های داستان، به جز آن‌که راوی حکایت می‌کند، ندارد. اسماعیل و داریوش شخصیت‌های محوری کتاب هستند، چراکه روایت ِ راوی بیش‌تر روی آن دو متمرکز و بیش‌ترین صفحات کتاب به آن‌ها اختصاص داده شده است. این دو به خوبی ساخته شده‌اند، باورپذیرند و خواننده پس از تمام کردن ِ کتاب تصویر دقیقی از آن‌ها دارد. اما از زن‌ها، در تناسب با آن‌چه که از مردها می‌داند، چیز زیادی دستگیر خواننده نمی‌شود. زن‌های داستان، نسبت به مردها، منفعل‌اند، در داستان حضوری کم‌رنگ دارند و جای آن‌ها در کنش‌ها یا در سطح می‌ماند و یا حضوری کنش‌گر چون حضور مردهای داستان ندارند. این دو از همسران‌شان و از خواننده دورند. راوی از همسرش مرجان خیلی کم می‌گوید مگر از حسادت‌های او و تلاش‌اش برای نزدیک شدن به او. مرجان و اسماعیل که سال‌ها پیش تنها به دلایل سیاسی - تشکیلاتی در ایران با هم ازدواج کرده‌اند و بعد به آمریکا رفته‌اند، رابطه‌ی امروزشان به بن‌بست رسیده است. این دو مدت‌هاست فقط به خاطر ِ فرزند ِ مشترک‌شان مارال زیر یک سقف زندگی می‌کنند. اسماعیل با زنی دیگر ارتباط جنسی برقرار می‌کند. مرجان می‌فهمد و این سرآغازی می‌شود برای عیان شدن ِ اختلافات و در پی ِ آن کشمکش‌ها. راوی، سوسن و داریوش، زوج ِ دیگر را، که در آمریکا با هم آشنا شده و ازدواج کرده‌اند، از پیش از آشنایی با مرجان، از روزهای اقامت‌اش در آمریکا و قبل از بازگشت به ایران برای فعالیت سیاسی، می‌شناسد. سوسن که از پدری ایرانی و مادری مجاری به دنیا آمده، از پنج سالگی در آمریکا زندگی کرده، دچار بحران هویت است و از این فرقه به آن مذهب در حال رفت و برگشت است. شاید بتوان علاقه‌ی او به موسیقی ِ سنتی ِ ایرانی و یا دف و نی‌زدن‌اش را توجیه کرد، اما با مشخصاتی که راوی برای‌مان می‌گوید، بعید است بتواند – آن‌طور که راوی حکایت می‌کند - مثنوی بخواند و یا به فارسی ِ سلیس حرف بزند. داریوش، وقتی با اسماعیل تنها می‌شود، دایم از خاطرات‌اش که مملو از رویدادهای جنسی است، حرف می‌زند. او بیش‌تر آدمی اهل ِ عیش و نوش است تا درگیرشدن با مسایلی جدی و به همین خاطر است که از حضور در مناسک ِ شمن‌ها تن میزند و آن را به سخره می‌گیرد.
ساختار
اگر یکی از شاخص‌های ِ رمان را تعدد شخصیت‌ها یا وقایع بدانیم، در این صورت Angel Ladies نه رمان بلکه داستان بلند است. نکته‌ای که از دید ِ خسرو دوامی، نویسنده‌ی کتاب دور مانده، این است که  هم‌سر و دختر اسماعیل چگونه او را که به شهری درندشت مثل ِ نیویورک گریخته است تا خودکشی کند، پیدامی‌کنند؟ پرسش دیگری که مطرح می‌شود، این است که وقتی ترجمه‌ی اسامی مکان‌ها و آدم‌ها و حتا اعداد آورده می‌شود، چرا ترجمه‌ی فارسی ِ  گفتگوهایی که به انگلیسی انجام می‌گیرد، نمی‌آید؟ یک دلیل ِ ممکن می‌تواند این باشد که فهم یا عدم فهم این گفتگوها تغییری در درک و برداشت خواننده از داستان نمی‌دهد، گرچه فهمیدن ِ آن لذت ِ خواندن ِ داستان را دو برابر می‌کند. حال آن که اگر خواننده به خاطر ندانستن انگلیسی، از فهم گفتگوهای بلندی که به انگلیسی در داستان می‌آید، محروم بماند، شکاف بزرگی در فهم او از داستان ایجاد می‌شود. دلیل ِ ممکن ِ دیگر می‌تواند این باشد که امروزه همه انگلیسی بلدند. این نیز به دلایلی روشن پذیرفتنی نیست. در هر دو حال اما این پرسش هم‌چنان به قوت خود باقی است که اگر این‌طور هم باشد، پس چرا اسامی ِ مکان‌ها یا حتا اعداد ترجمه می‌شوند؟  توضیح و توصیف ِ مفصل ِ تاریخی – جغرافیایی ِ مکان‌ها، که با سند و مدرک و زبانی خشک و گزارشی  انجام می‌گیرد و البته با زبان بقیه‌ی کتاب تفاوت چندانی ندارد. این توصیفات اساسن وجودشان زاید است و کمکی به خواننده برای نزدیک شدن به اثر یا فهم بهتر آن نمی‌کند. یک توجیه ِ احتمالی می‌تواند این باشد که وجود چنین فصل‌هایی در کتاب، در جهت فضاسازی و برای آماده کردن ِ خواننده برای ورود به فضای فصل بعدی بوده است. این توجیه پذیرفتنی نیست، چرا که توصیف مکان، جهت فضاسازی، با تردستی در متن روایت آمده و بسیار خوب نشسته است. آنچه که نویسنده و نه راوی، در شرح ِ تاریخی و جغرافیایی مکانها آورده ماحصلی غیراز  خسته کردن خواننده ندارد. می‌توان به راحتی آن صفحات را نخوانده ورق زد و گذشت، بی آن‌که نگران ِ از دست دادن ِ لذت ِ خواندن ِ داستان بود.
خسرو دوامی با زبانی که برای این کتاب انتخاب کرده، نشان می‌دهد از نقش و اهمیت زبان در داستان غافل نیست. زبان ِ او در این کتاب زبانی است ساده و بی‌پیراه و فارغ از نثر مغلق و بازی‌های زبانی. نویسنده به اهمیت ِ گفتگوها کاملن واقف است و به خوبی می‌داند درازگویی، یعنی عدم رعایت اقتصاد کلمه، حاصلی جز خسته کردن ِ خواننده و در نتیجه رهاکردن ِ کتاب توسط او ندارد.
Angel Ladies کتابی خواندنی و داستانی سرراست است از سرنوشت ِ بخشی از نسلی که به دنبال ِ شکست در مبارزه‌ی سیاسی، در زندگی خصوصی نیز دچار شکست شده است و امروز یا تنها با توسل به الکل و دیگران مخدارت دیگر خود را سرپا نگه می‌دارد یا با مرور دایمی ِ خاطرات ِ دوران کودکی و جوانی‌اش. این نسل هر اندازه که تظاهر به مدرن بودن بکند، وقتی اعماق ِ ناخودآگاهاش فرصت و امکان بروز می‌یابد، آلودگی ِ درون‌اش به سنت آشکارتر می‌شود.



* Angel Ladies ، خسرو دوامی، رمان، 132 صفحه، نشر نارنجستان، بهار 2006 – 1385 ، بها 8 دلار آمریکا


این داستان پیش از چاپ در سایت دوات منتشر شده است.

Share/Save/Bookmark

معرفی کتاب

«روزها در راه»* کتابی‌ست در دو جلد و در ۷۳۹ صفحه. این کتاب یادداشت‌های روزانه‌ی شاهرخ مسکوب را، از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۷۵ (دسامبر سال ۱۹۹۷)، یعنی هیجده سال از زندگی او در غربت، در بر می‌گیرد. مسکوب وقتی این یادداشت‌ها را برای چاپ در اختیار ناشرش، خاوارن، در پاریس می‌گذارد، یک چهارم یادداشت‌ها را حذف می‌کند. به دو علت: ...در رادیو زمانه

Share/Save/Bookmark

پاسخ به پرسش‌های چند کتابی که تازه خوانده‌ام

«سفر به انتهای شب»، سلین:
- چطور بودم؟
- چهار پنجم‌ات را با کیف و لذت ِ تام خواندم و به به گفتم. اما آن یک پنجم آخرت نفسم را گرفت، باعث شد خواندن ِ خیلی از کتاب‌ها را عقب بیاندازم. با چه جان‌کندنی خواندم‌ات تا به خودم بگویم، تمامت کرده‌ام. دیگر داشتی تکرار می‌کردی خودت را. در ضمن یک دست مریزاد و تشکر ِ درست و حسابی به مترجم‌ات بدهکاری.

«سمت تاریک کلمات»، حسن سناپور:
- چطور بودم؟
- خسته‌ام کردی. چه زبان ِ بی‌رمقی داشتی. ببخشید ها! اما اصلن خوشم نیامد ازت.

«عقرب»، حسین آبکنار:
- چطور بودم؟
- تو چه سرنوشتی داشتی! یکی‌ات را همان‌وقت‌ها که ایران بودم، نویسنده‌ات لطف کرده بود و به من داده بود، که جا گذاشتم. خواهش کردم، دوباره برایم فرستاد.  دو سه ماهی گذاشتم‌ات کنار دستم تا سرفرصت و با فراغ‌بال بخوانم‌ات. وقتی سارا آخرین بار پرسید: «هنوز نخوندیش؟»، گفتم: «بابا اینقدر نپرس! من عذاب وجدان می‌گیرم. هر وقت خواندم، خبرت می‌کنم.» بالاخره دو سه هفته پیش که رگ کتابخوانی‌ام گل کرد، برت داشتم و خواندم‌ات: ماه! ماه! کلی صفا کردم باهات. ظریف و کوچولو. از آن کتاب‌هایی هستی که دوست دارم  یک‌بار دیگر بخوانم و اگر برسم درباره‌اش بنویسم.

«Angel Ladies»، خسرو دوامی:
- چطور بودم؟
- وقتی تو را می‌خواندم، دیدم وقتی نویسنده از همان کلمه‌ی اول داستان می‌داند چماق سانسور بالای سرش نیست، با چه آزادیی می‌نویسد. اما نویسنده‌ات با نیاوردن ِ ترجمه‌ی گفتگوهایی که به انگلیسی بود، عیشم را منقص کرد. حالا که ترجمه‌ی جملات انگلیسی را دارم، باید دوباره بخوانم‌ات. در ضمن بین خودمان باشد دارم درباره‌ات می‌نویسم.

« Die Brücke vom Goldenen Horn »،  Emine S. Özdamar :
- چطور بودم؟
- اگر بدانی چقدر به من یاد دادی، چقدر به من قوت قلب دادی! تو باعث شدی که من دوباره شروع کنم به آلمانی نوشتن. آخر یادم دادی که از نوشتن به آلمانی نترسم، که با همین آلمانی‌ی که بلدم، اگر بخواهم، می‌توانم حتا رمان بنویسم. خلاصه از این بابت خیلی مدیون توام.

« Nylon Road»، پارسوآ باشی:
- چطور بودم؟
- به! مگر ندیدی درباره‌ات نوشته‌ام؟ حتا با نویسنده‌ات حرف هم زده‌ام. بیش‌تر از همه از این‌ات خوشم آمد که خیلی زود خودت را از دست پیش‌داوری‌های رایج در بین ایرانی‌ها درباره‌ی غرب رها کردی. بعضی‌ها سال‌های سال گرفتار پیش‌داوری‌های‌شان می‌مانند. اما تو گیرنده‌ات همه چیز را خوب گرفت و باز  از آن بیش‌تر: نخواستی با نوشتن این کتاب از آب گل‌آلود ماهی بگیری.

Share/Save/Bookmark

معرفی کتاب

زنی ایرانی، سی و هفت ساله، فارغ‌التحصیل ِ رشته‌ی طراحی ِ دانشگاه تهران، گرافیست، طراح لباس و روی جلد کتاب، که از هم‌سرش جداشده، عاشق مردی از سرزمینی دیگر می‌شود و به دنبال عشق برای زندگی پا به سرزمینی تازه می‌گذارد...معرفی کتابی از پارسوآ باشی «خیابان نیلون» در رادیو زمانه

Share/Save/Bookmark
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.