در مورد تبدیل ِ تنوین به "ن" ِ فارسی، سه چهار ایمیل و پیام دریافت کردهام که مرا به مقالهی آقای آشوری ارجاع دادهاند. برای این دوستان نوشتم که من آن مقاله را خواندهام و با حرفهای آقای آشوری موافق نیستم. در نوشتهی حاضر میکوشم، بگویم چرا.
پیشاپیش اما در حاشیه میخواهم به نکتهای دربارهی یکی از وجوه ِ فرهنگ ِ ایرانی اشاره کنم. به نظرم اینجا باردیگر آن سنت ِ حرفشنوی ِ چشم و گوش بستهی ایرانی از بزرگتر یا فراتر از آن، این صولت ِ دانش و قلم ِ آقای آشوری بوده که احتمالن این دوستان را تحت ِ تاثیر قرارداده و به قانع شدنشان انجامیده است. و نه استدلال و گفتگو. انگار امضای آقای آشوری پای مقاله برایشان کافی بود. من عمیقن اعتقاد دارم - و این را آثار ِ آقای آشوری نشان میدهد- که خود ِ ایشان اساسن چنین نمیاندیشند.
پس با احترام ِ تام به آقای آشوری
نخست اینکه ایشان به تفاوت بین زبان ِ گفتاری ( (gesprochene Sprach و زبان ِ نوشتاری(geschriebene Sprache) بسیار کم پرداختهاند. توجهی آقای آشوری بیشتر معطوف است به زبان ِ نوشتار. و دو دیگر کاربرد ِ واژهها در سطوح ِ مختلف ِ زبانی از نظر ایشان پنهان مانده است.
برخلاف نطر آقای آشوری این وسوسه نیست - که اگر بود، میبایست یک گام به عقب رفت و پرسید: این وسوسه از کجا ناشی میشود؟- که برخی از نویسندگان را واداشته در زبان نوشتار تنوین را براساس تلفظ آن در فارسی به "ن" تبدیل کنند. این شیوه یک نیاز بوده برای حل ِ یکی از مشکلات ِ زبان ِ فارسی، یعنی آسان کردن ِ خواندن و نوشتن خط ِ فارسی و به دنبال آن آسان کردن ِِ آموختن ِ آن. و نیز - بدون دچارشدن به بیگانهستیزی و بیگانهزدایی ِ رادیکال در زبان، مثل تلاشهای زندهیاد ِ احمد کسروی برای ساختن ِ زبان پاک- فارسی سازی ِ واژههای بیگانه و در این مورد ِ خاص واژههای عربیتبار. این شیوه نه تنها به «ابهام خط ِ فارسی» نمیافزاید بلکه از ابهام ِ آن میکاهد. یک کودک ِ نوآموز ِ زبان فارسی، نوشتن و خواندن ِ "اتفاقن" را سریعتر و راحتتر یادمیگیرد تا "اتفاقآ " را. پس من نمیپذیرم که این نوع نوشتن « رویکرد به دستکاریِ آسانیابِ ذوقی و بیمنطق است». میبینیم که این شیوهی نوشتن، منطق دارد و نمیتوان آن را "بیمنطق" خواند. دستبالا میشود گفت: " پیرو منطق ِ غلطی است."
آقای آشوری برای ننوشتن تنوین دو پیشنهاد دارند: یکم:« راهِ حلِ درستِ مسأله... بازگشت به ساختارِ درست و سالمِ ساختمانِ قید در زبانِ فارسیست. یکی از راههای آن یادآوریِ دو بارهی واژههای فارسیست که واژههایِ عربیتبار با ساختارِ دستوریِ عربی جایِ آنها را گرفتهاند. برایِ مثال، میتوان به یاد آورد که به جایِ «تقریباً» کم- و- بیش و کمابیش را داریم، به جایِ «عمیقاً» ژرف، به جایِ «حقیقتاً» بهراستی، به جایِ «لزوماً» ناگزیر، به جایِ «دفعتاً» ناگهان، به جایِ «تدریجاً» رفته- رفته. »به عبارت دیگر پیشنهاد ایشان دورانداختن این واژهها از طریق ِ بهرهگیری از مترادفات آنها در زبان فارسی است. دو دیگر: «میتوانیم عادتهایِ دیرینه را کنار بگذاریم و با واژههایِ عربیتبار همچون واژههایِ پذیرفته شدهی فارسی رفتار کنیم و به قاعدهی درستِ فارسی از آنها قید بسازیم. برایِ مثال، به جایِ «تقریباً» بگوییم «بهتقریب» یا ظاهراً/ بهظاهر، سریعاً/ بهسرعت، دقیقاً/ بهدقّت، ابداً/ تا ابد، تدریجاً/بهتدریج، و جز آنها.» هر دو پیشنهاد به معنی ِ دورانداختن و حذف ِ واژههای تنویندار ِ عربیتبار ِ موجود در زبان ِ گفتاری یا نوشتاری ماست. واژههایی که سالیان ِ سال است در زبان فارسی زندگی میکنند و کاربردشان انکارناپذیر و اجتنابناپذیر است. به عبارت دیگر اگر به پیشنهاد آقای آشوری عمل کنیم، باید، با بکارنبردن این واژهها، آنها را از قاموس زبان فارسی حذف و پاک کنیم. که گذشته از اینکه امری ناممکن است، دلیلی هم برای انجام آن در دست نداریم، مگر عربیتبار بودنشان. غلط یا درست بودن ِ یک واژه را نه فرهنگستان یا زباندانان و نویسندگان، بلکه مردم تعیین میکنند. وقتی کلمهای در زبانی جاافتاد، یعنی مردم آن را گفتند و نوشتند، آن کلمه دیگر وارد آن زبان شده و کاربرد یافته است. نگاه ِ تحقیرآمیز انداختن به اینگونه واژهها و کوشش برای بیرون راندنشان از زبان، از طریق ِ پرهیز از گفتن یا نوشتنشان، بیتردید مانع از ادامهی زندگی ِ آنها در یک زبان ِ نخواهدشد. اگر امروز کلماتی مثل "خواهشن" وارد زبان مردم شده است، به هیچ طریقی نمیتوان آن را از زبان بیرون انداخت و به تبعیدی برگشتناپذیر فرستاد. بکارنبردن آن در زبان ِ نوشتار، به هیچ وجه مانعی برای ادامهی حیاتش در زبان گفتار نیست. همچنین است اصطلاح ِ بسیار متدوال ِ امروزی ِ «عمرن».
گذشته از این اگر بخواهیم به جای "عمیقن" بنویسیم "ژرف"، آن وقت باید به جای «عمیقن از او متنفرم» بگوییم یا بنویسیم: «ژرف از او متنفرم» و اگر به جای "حقیقتن" بگوییم یا بنویسیم به "راستی"، آنوقت ناچاریم به جای « او حقیقتن آدم درستی است» بگوییم و بنویسیم :«او به راستی آدم درستی است.» یا «این حرف ِ من لزومن به معنای آن نیست که.../ این حرف ِ من ناگزیر به معنای آن نیست که...». همچنین است: «آدم ِ تقریبن قدبلندی بود\ آدم ِ به تقریب قدبلندی بود.» «دقیقن همینطور است که میگویی/ به دقت همینطور است که میگویی.» گذشته از اینها، اگر لزوم داستانی ِ یک داستان – به مثل نشان دادن ِ دورانی که یک شخصیت در آن زندگی میکند (مثلن همین ایران ِ امروز ِ خودمان) - ایجاب کند، که یک شخصیت ِ داستانی بگوید: «عمرن» یا «خواهشن»، آن وقت تکلیف چیست؟ و یا به جای "بخشن" یا "بعضن"، چه مترادف دیگری برای teilweise پیدامیکنیم؟ آیا خواننده به نویسندهای نمیخندد که از زبان ِ شخصیت ِ ِ داستانش به قاتل ِ فرزندش، بنویسد:« ژرف از تو متنفرم.»؟ یا: در برابر این پرسش که «مگر فلانی زبان خارجی بلد است؟»، به جای «ابدن» بگویییم و بنویسیم: « تا ابد.»؟
علاوه برهمهی اینها پیشنهاد آقای آشوری، چنانکه خودشان هم اذعان دارند، همهی واژگان ِ تنویندار ِ موجود در زبان فارسی را دربرنمیگیرد. میتوان مثالهای متعددی برای چنین کلماتی یافت، مثلن من نمیدانم بهتر است به جای «ذاتن»، «ماهیتن»، «اصلن» و «اصولن»، یا «طبیعتن» چه بگویم یا بنویسم.