درباره‌ی تاکسی نوشت

تاکسی‌نوشت همه‌ی ویژگی‌های تا به امروز پذیرفته شده‌ی داستان ِ کوتاه را دارد و پس در حیطه‌ی داستان کوتاه می‌گنجد و من - روایتی است.

محدودیت ِ تاکسی‌نوشت
تاکسی‌نوشت دچار دو نوع محدودیت است: یکی محدودیت ِ من روایی در داستان و دیگری محدودیت ِ تاکسی‌نوشتی.

محدودیت‌های من روایی در داستان
می‌دانیم دانش راوی اول شخص و عرصه‌ی انتقال آن به خواننده، در داستان کوتاه بسیار محدود است، درست برخلاف داستانی که از منظر دانای کل روایت می‌شود، جایی که قدرت و امکان ِ مانور راوی برای انتقال ِ اطلاعات به خواننده، بسیار زیاد یا دست‌کم بیش‌تر از من - روایتی است.

محدودیت‌های من روایی در تاکسی‌نوشت
در تاکسی‌نوشت این دایره - شخصیت پردازی - تنگ‌تر می‌شود. زیرا از سویی مدت زمانی که با مسافر می‌گذرانم دست بالا بیشتر از بیست دقیقه نیست. و این یعنی امکان ِ یک گفتگوی طولانی و عمیق برابر با صفر است. و از سوی دیگر من ِ راوی در حال رانندگی هستم و مسافر - معمولن - در عقب ماشین نشسته و امکان ِ توصیف ظاهر ِ او نیز چندان گسترده نیست. و سرانجام از مسافر کُنشی سرنمی‌زند، جز نشستن و حرف زدن، یعنی عملی انجام نمی‌دهد تا از طریق آن بتوان جنبه یا جنبه‌هایی از شخصیت او را به نمایش گذاشت. در یک کلام پرداخت ِ شخصیت ِ مسافر، با واقعیت ِ تاکسی‌نوشتی هم‌خوانی ندارد. من ِ راوی نمی‌توانم خیلی از مسافر بدانم، مثلن این‌که در چه مناسبات ِ خانوادگی - اجتماعی بزرگ شده، چند سال دارد یا شغل ِ او چیست و یا کجا زندگی می‌کند؛ مگر آن اطلاعاتی که دسترسی من به آن ها - در طول گفتگو- امکان پذیر باشد.
پس باید توسط ِ برشی که از ظاهر مسافر یا حرفه‌ای او می دهم، برای خواننده این امکان را فراهم سازم تا بتواند توسط آن نقبی به درون شخصیت بزند. نشانه‌هایی در او بکارم تا خواننده کمی- به اندازه‌ی راننده‌ی تاکسی – بشناسداش. اگر بیش‌تر از این به مسافر بپردازم، مثلن به رنگ و مدل و طرح کفش‌اش، یعنی در معنایی گسترده‌تر - چنان‌که در داستان - شخصیت پردازی کنم، باورپذیربودن ِ تاکسی‌نوشت دچار خدشه‌های عمیق می‌شود. مگر این‌که بتوانم زمان ِ آشنایی را به بیرون از تاکسی و بیش‌تر از چند دقیقه گسترش بدهم. کاری که در دو تاکسی نوشت کرده‌ام.

چند خواننده‌ی عادی پرسیده‌اند: آیا تاکسی‌نوشت ها داستان است یا واقعن اتفاق افتاده؟
گفته‌ام: داستان کوتاه‌اند. واقعی اند، چون اگر مستقیمن برای خودم یا دیگران اتفاق نیافتاده‌اند، در ذهنم اتفاق افتاده‌اند. یعنی پس از یک واقعیت ِ داستانی - چنانچه در متن موفق به ایجاد آن شده باشم - برخوردارند. اما اگر منظور از واقعی، یعنی گزارش ِ دقیق و مو به موی آنچه که عملن برای من یا دیگران رخ داده بوده باشد، خیر نبوده‌اند. گپی کوتاه با یک مسافر یا هم‌کار جرقه‌ی در ذهنم زده و من آن را با خیالم درآمیخته‌ام و نوشته‌ام. اما گزارش ِ آن واقعه را ننوشته‌ام؛ چه در این‌صورت گزارش نوشته‌ام و نه داستان. معتقدم من از این گزارش‌های شفاهی ِ خودم ودیگران، داستان کوتاه ساخته‌ام. بگذریم از این‌که برخی از تاکسی‌نوشت ها رااز بیخ و بن ساخته‌ام.

برخی دیگر با کنایه می‌پرسند: «آیا تاکسی‌نوشت داستان کوتاه است؟ »
می‌پرسم: کسی آیا می‌تواند بگوید داستان کوتاه چیست؟ برای این پرسش، پاسخ روشن و دقیق و قاطعی در دست نیست. هم‌چنان‌که در پاسخ این پرسش که شعر یا خدا یا عشق چیست. فیلسوف‌ها می‌گویند: « تعریف هرچیز به معنای محصور کردن آن مفهوم در یک چارچوب است.» و آنچه که چارچوب نمی‌پذیرد، هنر است. با هر داستان ِ کوتاه ِ نو، مفهومی به تعاریف ِ پیشین ِ داستان کوتاه اضافه می‌شود.

آشنایی آن را خاطره نامیده و گفته: « تاکسی‌نوشت در سطح می‌ماند و به عمق نمی‌رود، پس داستان نیست، خاطره است.» البته حرف پرتی است. گذشته از این‌که معلوم نیست منظور از ماندن در سطح و نرفتن به عمق به چه معناست، یک خاطره هم می‌تواند داستان بشود، به شرطی که پرداخت ادبی بشود. بسیاری از داستان‌ها خاطراتی هستند که یا از آن ِ خود ِ نویسنده‌اند یا از آن ِ دیگرانی که برای نویسنده تعریف کرده‌اند. نویسنده آنها را پرداخته و از آنها داستان ساخته. به عبارت دیگر روایتی ادبی از آن ارایه داده است. خود ِ نویسنده‌ها معمولن اکراه دارند بگویند داستان‌شان را از کجا آورده‌اند.
رفیقی گفت: « تاکسی‌نوشت در مرز داستان کوتاه ایستاده است.» بله و نخیر. برخی از تاکسی‌نوشت‌ها تمام عناصر یک داستان را دارند و پرداخت ادبی شده‌اند. به مثل اوج و فرود و یا طرح و توطئه دارند. برخی دیگر طرح هستند و نه داستان. این را خواننده‌ی حرفه ای به سرعت درمی‌یابد. مورد به مورد متفاوت است.

یکی آن را با ترانه و شعر سنجیده. این هم برای خودش حرفی است. گفته: « ترانه سرا، شاعر نیست، ترانه سراست و در جای خودش هنر.» خواسته بود بگوید: « تو نویسنده نیستی، تاکسی‌نوشت نویسی.» داوری دیگران، وقتی از سر حب و بغض باشد، اصلن برایم تعیین‌کننده نیست. من کار خودم را می‌کنم و ادعایم در حد کاری است که ارایه می‌دهم.

جان کلام این‌که اگر بتوانم ضمن سرگرم کردن و برانگیختن حس ِ کنجکاوی ِ خواننده و بعد ارضای آن ، برخی از ویژگی‌های فرهنگ ِ آلمانی و ایرانی و هم‌زیستی یا تقابل ِ آن را نشان بدهم، به مقصودم از نوشتن ِ تاکسی‌نوشت دست یافته‌ام.

.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.