فكر كنم اگه اين كتابه ترجمه بشه تكوني بده تو آمار كتاب خواندن ملت ايران:)))
بازي مي كنين يا نمي كنين، دعوت شديد برادر
به آناماریا بگو ترجمه اش کنه. دورگه است. از پدر ایرانیه. وبلاگش رو می شناسی دیگه؟
ناصر: بله، چشم. امر دیگر؟ ما می شناسیم هم دیگر را که به من "تو" می گویید؟
گویا دو فیلم دیگه هم ازش ساخاتند:
http://www.imdb.com/title/tt0151072/
http://www.imdb.com/title/tt0239450/
ناصر: من فقط فلیمی را که آلمانی ها ساختند می شناسم. ممنون به هرحال.
از همه چیزش که بگذریم، این ایده اش مرا کشته. همزبان که نباشد همین می شود. باید جالب باشد! موفق باشی.
سلام
خوش به سعادتتان که زبان المانی رات حد اقل می دانید ومی توانید به راحتی کتاب را بخوانید این جا ایران است وبقول شما سانسور بی داد می کند
سلام آقای غیاثی
خیلی وقت است که مطالبت تان را می خوانم ولی اولین بار است کامنت می گذارم. ببخشید.
چه موضوع جالب...هم محتوای داستان فوق العاده جالب هست (البته نو نیست ولی کماکان جذاب ، اینکه کسی به پایان خط الهام رسیده یا دچار بحران خلاقیت شده همیشه جذاب بوده. فرم هم وحشتناک جالب است! ایده ی قشنگی است. آقای غیاثی آخر این رسمش بود؟ حالا از زبان ایتالیائی نشد، خودتان که می فرمائید ترجمه ی آلمانی خوبی دارد که! البته این درد که ما داریم (زبان بلد نبودن، حتی انگلیسی) باید هم این زجر ها را داشته باشد.
ارادتمند
ناصر: سلام آقامرتضی. گذشته از این که ترجمه از زبان دوم خطاست، من متاسفانه نمی رسم. زبان یادگرفتن حلال بسیاری از مشکلات است. باور کنید می ارزد.
این تاقچه بالا گذاشتن ها برای نشون دادن اینه که خیلی اروپائی هستی؟ من فقط خواستم پیشنهاد بدم و کمک کنم.
ناصر: آقای محمد، "تو" خطاب کردن به کسی که ترا نمی شناسد، با تحکم حرف زدن با او و خلاصه ناگهان پسرخاله شدن، نشان از دور بودن ازاصول ابتدایی آداب معاشرت دارد. و آموزش این امور ربطی به اروپا و آفریقا ندارد. شما را بخیر و ما را به سلامت.
عجب کتاب هایی...
آخر زمون شده :))
ناصر جان اولا که خیلی ممنون از معرفی این کتاب , بخدا اگر هر چند وقت یکبار لطف کنی و یک کتاب خوب المانی معرفی کنی من ممنون همیشگیت میشم . قبل از این که نوشته را تا به آخر بخونم اول رفتم این کتاب رو در آمازون سفارش دادم و بی صبرانه از فردا منتظر رسیدنش هستم . باز هم مرسی از معرفی این کتاب . شب و روزخوش .
عجیب است که شما واژه Ciao را که همه میفهمند حتی من خنگ نگرفتید، ولی فهمیدید داستان نویس دارد با دودول ملوکانه مذاکره میکند!؟
این به اون در!
ناصر:چون مطلب را درست نخوانده اید، ناچارم توضح واضحات بدهم. نوشته بودم: بیست و پنج سال پیش وقتی دانش جوی کالج بودم، یعنی آلمانی را کم و بیش یادگرفته بودم و برای بهتر شدن زبان باید دوره ی یک ساله ی کالج را می گذارندم.. ضمن این که ciao کلمه ای ایتالیایی است و نه آلمانی. مضاف بر همه ی این ها، مچ گیری کردید مثلن؟؟ یا خواستید دروغ مرا عیان کنید؟