ناصر جان اين پستتو که خوندم يا د حرفهای خسرو ناقد در ايسنا افتادم که چندوقت پيش درست همين چيزها رو درباره کتابهای بامداد خمار و چراغ ‌ها رو من خاموش ميکنم از يه طرف و کتابهای نويسنده هايی مثل گلشيری و دولت آبادی و بقيه زعمای قوم قلم به دست ميگفت. حتمن بخونشون جالبه. اينجا:
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-781585

جواد      9 آبان

سلام گیله‌مرد. چطوری؟ خوشحالم که در سخنرانی‌ات تلاش کرده‌ای آلمانی‌های کنجکاور را با ادبیات ایران اشنا کنی. خسته نباشی. با امید روزهای شاد

امیر مهاجر      9 آبان

ناصر جان من متاسفانه این کتاب رو اصلا نمیشناختم و نمیدونم که اسمش به آلمانی چیست ؟ منظورم کتاب بادباک باز هست .اگر لطف کنی اسمش رو به من بدی تا بتونم تهیه کنم . یکی دیگر از کتابهایی که خیلی توجه آلمانیها رو به خودش جلب کرده و از من اکثرن هم در موردش سوال میکنند کتاب پرسپولیس نوشته خانم مرجان ساتراپی ست که حتما میشناسیش. کتاب بسیار جالبیست و بااینکه من به تمام این ماجراها و اتفاقات واقفم واقعا از خوندن و دیدنش لذت بردم . درمورد جریان چوپان و سگ گرگی هم واقعا متعجبم !!! کلا اکثر لغت نامه های فارسی به آلمانی یا برعکس این مشکل ترجمه ایی رو دارند که آدم رو به خنده وامیدارند . شب و روزت خوش. سبز باشی .

شهره      9 آبان

ناصر جان نکته ی خوبی رو اشاره کردی. مشکل اصلی کم کاری خودمونه. منتظریم بیان التماس کنن تورو خدا کتابمون رو ترجمه کنن. ممنون. کاش از سخنرانی خودت هم نوشته بودی.

سعید کمالی دهقان      9 آبان

سلام. حرف حسابی. خسته نباشید.

مانی      9 آبان

آقا جواد، لینک ِ آن گفتگوی آقای ناقد با ایسنا تا همین چندی پیش رو سایتم بود. دیده، خوانده و بهره برده بودم. ممنونم به خاطر توجه ات.

آقای دهقان و دوستان دیگری که مایلند بدانند من در آن سخن رانی چه گفته ام:
حرفی که برای ایرانی ها تازه باشد، نگفتم. خطوط ِ کلی سیر ادبیات از بعد از اتقلاب از قبیل رقابت شعر و داستان، مضامین، سانسور، تیراژ، حضور زنان و ادبیات مهاجرت بود.

ناصر غیاثی      9 آبان

شهره جان، بادبادک باز به آلمانی:Khaled Hosseini
„Drachenläufer“. دست دومش را می توانی خیلی ارزان توی سایت های کتاب فروشی ِ آلمانی پیداکنی.

کتاب خانم ساتراپی هم را خوانده ام. این کتاب هم فقط برای غربی ها نوشته شده و پس این جا خواننده دارد. اگرنه من و تو که همه اش را با پوست و گوشت و خون لمس کرده ایم. مگر نه؟ یادآوری درستی بود، با توجه به اینکه آن کتاب در حوزه ی ادبیات قرارنمی گیرد. ممنوم از توجه ات.

ناصر غیاثی      9 آبان

سلام من هم یک نقل قول در همین زمینه میآورم:
اورهان پاموک، سال پیش هنگام دریافت جایزه صلح ناشران کتاب در آلمان، گفته بود: «برخلاف آنچه اكثر مردم فكر میكنند، سياستهای يك رماننويس هيچ ارتباطی با جوامع، احزاب و گروههايی كه وی ممكن است به آنها تعلق داشته باشد، ندارد. سياستهای يك رماننويس از تخيلاتش نشات میگيرد. از توانايیهایش برای تصور كردن خودش به جای ديگران. اين قدرت نه تنها وی را به فردی تبديل میكند كه به كشف حقايق بشر میپردازد، بلكه به سخنگويی برای افرادی كه نمیتوانند سخن بگويند نیز مبدل میشود؛ سخنگوی افرادی كه كسی عصبانيتشان را نشنيده و هميشه حرفهایشان ناديده گرفته شده است... امروزه بزرگترين رمانهای دنيا را به دلايلی كه خود نويسنده نوشته، نمیخوانيم، آنها را به عنوان كتابی كه نشاندهنده حوادث روز يك كشور است، میخوانيم. اين امر درباره كتاب «شياطين» داستايووسكی صدق میكند. گاهی رازهای يك جامعه را تنها يك رمان میتواند كشف كند. مطمئنا روزنامهها و مجلات نمیتوانند به عمق حوادث بپردازند. برای درك تاريخ ملت و مردم، برای سهيم شدن در مشكلات آنها، تنها میتوانيم به خواندن رمانهای بزرگ بپردازيم.»

بعدش هم من تا آنجائیکه شما را میشناسم در مورد فرم خیلی هم سختگیر بودید ، آیا نظرتان در این مورد تغییر کرده؟

موناهیتا      9 آبان

خيلی دقيق همه چیو می بينين و اين خيلی خوبه. بادبادک باز رو خوندم، جالب بود تو ايران هم خيلیها که خوندن براشون جالب بود که افغانیها هم قبلاً اين جور بودن

ـآوات      10 آبان

genabe gheyasiye aziz ba salam mesle hamishe az khandane naghdhaye khobe shoma estefade kardam dar bare targome ketab ba shoma kamelan movafegham targome besyar zaif ast va moteasefane in nokte az nazare moteargeme mohtaram penhan mande az in ketab 1 targome ghabele ghabol dar bazar mogod ast ke tavasote khanome parisasoleymanzade va khanome digari moshtarak targome shode va tavasote entesharate morvarid be chap reside ast baraye genabeali arezoye shadi va salamati daram

arash naghibian      10 آبان

مطلب ِ جالبی بود. با اجازه به آن لینک دادم و چندسطری هم درباره‌اش نوشتم.

پدرام      10 آبان

من فکر می کنم نگاه شما به رمان و زبان مدرن‌تر (نه الزاماً معتبرتر) از بقیه‌ی اهل قلم باشه. در هرصورت با این دو خط نوشته و هیاهوی بقیه به هیچ نتیجه گیری نمی‌شه رسید. شاید این بحثِ جهانی شدن تا حدی سلیقه‌ای باشه و به دیدگاه طرف بستگی داشته باشه ولی فکر می‌کنم چیزهای مشترکی هم برای به بحث گذاشتن و باز کردن قضیه وجود داره. خیلی دوست دارم نظرتون رو کامل‌ و جامع‌تر بخونم. چه بهتر که بقیه هم بخونند و بنویسند. نوشته‌ی پوکه باز رو که دیدید؟

ali      12 آبان

علی عزیرم،ممنون. با حرف هایت موافقم. باید بازهم گفت و نوشت. جامع تر و مشخص تر. من هم خواهم نوشت. به زودی.
یادداشت آقای اسدی را خواندم.

ناصر غیاثی      12 آبان

سلام
من یک افغانی هستم.
متن خواندنی و بسیار مفید برایم بود.

توضیح کوچکی راجع سوال تان: ورود به پاکستان برای افغانی ها با ویزا معنا ندارد. ویزا برای افغانی چیز مسخره ای است که نمی تواند مانع عبور او شود. ضمن اینکه پشتون های افغانی در دو سوی این مرز به طور گسترده ای در رفت و آمدند و دولت هم کار چندانی نمی تواند.
زمان طالبان که مرزی بین افغانستان و پاکستان نبود. افغانستان در دست یا کام آنان بود.

ویزا کلمه ای با بار معنایی مدرن که وارد ذهن خانه ی افغانی نشده است.

بدرود.

بی نام      22 آبان

بله آقای غیاثی عزیز
این اشتباه را مترجم های انگلیسی هم مرتکب میشوند. GERMAN SHEPHERD را چوپان آلمانی ترجمه میکنند.

ا. حقیقت      23 آبان

با سلام
با حرفهای شما کاملا موافقم
مردم این قرن بیشتر از واقعیت ها در غالب رمان لذت میبرند و چیزهائی که قابل لمس باشه
برایتان آرزوی توفیق دارم

ناصر: ممنون.

سيروس      2 اسفند