بايد خوند تا فهميد!
ناصر جان بايد از خسرو ناقد بپرسی. گمونم اون بايد بدونه.
ehtemalan be khatere dastyabi be teknologie pishrafte ie in mellate sharif nist ?
والا این هم لابد از عجایبی ست که فقط در مملکت ما اتفاق میافته ...سبز باشی.
بخشید باز یاالله نگفته وارد فضای شما شدم اما انگار مخاطبین شما متوجه اصل ماجرا نشدند. وقتی میگویند «مملکت ما» دقیقن مملکت چه کسی منظورشان هست؟ ایران یا آلمان؟ چون از قرار معلوم این خبط در طرفهای شما رخ داده اگرنه که در ایران هنوز میشود به 3500 صفحهی بی کم و کاست این رمان دست رسی داشت.
خانم «کتاب در خانه» یا «زن ِ آبی» سابق! از قرار وقاحت و بیشرمی ات مرز نمیشناسد. سوء استفاده از سعه صدر من کافی است. دیگر اجازه نمی دهم با پیچیدن به پروپای من آلودهام کنی. کوس شهرت تو همه جا خورده. یقین بدان خودم را تا سطح تو پایین نمی آورم. برو به خاله زنک بازی هایت در همان وبلاگت ادامه بده یا به درمان روان ِ بیمارت بپرداز. در هر صورت از این به بعد پاچه گیری این جا موقوف است. حالیت شد؟
فقط این را بگویم : مملکتی که تو برایش سینه چاک می دهی، ارزانی خودت و همپالکی هایت.
جالبه!
پس فقط تو ايران اتفاقات عجيب و غريب نمي افتد. آلماني ها هم بلدند.
na vala! be jane khodetoon nabashe be jan ma ma bikhabarim!!!
ناصر تو هم اينهمه گير نده بابا به «کليدر»! خُب حالا بگو ببينيم چرا؟ حتماً يه چيزی تک زبونت هستش اما داری ما رو اذيت ميکنی و نميگی ديگه. اگه از من ميپرسی بهت ميگم برای اينکه هم ترجمه اش نفس گيره و تازه اگر ترجمه هم بشه خواندنش برای ما فارسی زبونها نفس گير بود چه برسه به بيچاره آلمانی زبونهای بی زبون! خُب حالا خيالت راهت شد؟
انقدر گير دادی که من هم به لکنت زبون افتادم و «خيالت راحت شد» رو «خيالت راهت شد» نوشتم!!
ها! جوادجان! من هم می خواستم همین را بگویم. قربان آدم چیز فهم!
ممنون از گفتگویی که لطف کردی جن و پری.
انگار این آقاناصر قاطی کرده این پونه که بیراه نگفت! یک جمله بی سر و ته نوشتی تو وبلاگت میخوای تفسیر فلسفی اس هم بکنی؟!