فرانتس کافکا
ترجمهی ناصر غیاثی
پوسیدون پشت میز کارش مینشست و محاسبه میکرد. ادارهی تمامیی دریاها بینهایت به کارش میافزود. او میتوانست هر اندازه که بخواهد نیروی کمکی داشته باشد و زیاد هم داشت، اما چون مقامش را بسیار جدی میگرفت، همه چیز را یک بار دیگر محاسبه میکرد و به این ترتیب نیروهای کمکی به او کم کمک میکردند. نمیتوان گفت که پیشهاش خوشایندش بود، او در واقع کارش را انجام میداد، چون این کار به او محول شده بود. حتی به دفعات تقاضای کاری شادتر – آنگونه که او بیان مینمود – کرده بود. اما همیشه وقتی به او پیشنهادهای متفاوتی میکردند، معلوم میشد که هیچ کاری مثل کار تا کنونش خوشایندش نبود. یافتن کار دیگری هم برای او سخت بود. محال بود بتوان به مثل دریاچهی خاصی را به او واگذار نمود. گذشته از اینکه کارهای حسابرسی نه کوچکتر بلکه بیاهمیتتر بود، همیشه تنها یک منصب حکمرانانه در شان پوسیدون کبیر بود. و اگر به او پیشنهاد منصبی بیرون از آب میشد، حالش از تصور آن بهم میخورد، دم ایزدگونهاش دچار بینظمی میشد، سینهی پرغرورش میلرزید. در ضمن شکایتهایش در واقع جدی گرفته نمیشد؛ وقتی قدرتمندی آزار میدهد، باید کوشید در یاسآمیزترین موقعیتها ظاهرن تسلیم شد. کسی به فکر خلع واقعی پوسیدون از منصبش نبود، او از ازل به عنوان ایزد دریاها برگزیده شده بود و چنین نیز میبایست باقی میماند.
بیشتر این اسباب ناراحتیاش میشد که – و به طور عمده همین هم موجب نارضایتی او از کارش بود – وقتی تصوراتی را که دیگران از او میساختند، میشنید، به مثل اینکه او همواره با نیزهی سهشاخه از درون مدها در حال سیر و سفر است. در حالیکه او اینجا در ژرفای دریای جهان نشسته بود و بلاوقفه محاسبه میکرد. سفر گاهگداریی او به ژوپیتر تنها وقفهای در یکنواختی بود، آنهم سفری که اکثرن خشماگین از آن باز میگشت. به این ترتیب او تقریبن دریاها را ندیده بود، فقط سرسری، هنگام بازگشت با عجله به المپیا. واقعن هیچگاه بیتوقف سفر نکرده بود. عادت داشت بگوید، منتظر فروشد جهان است، سپس بیشک یک لحظهی آرام وجود خواهد داشت که طی آن، اندکی پیش از انجام، پس از بازبینیی آخرین محاسبه، خواهد توانست به سرعت، دوره گردش کوتاهی بکند.