شنبه 3 تیر 85 :: June 24, 2006 

پوسیدون Poseidon


فرانتس کافکا
ترجمه­ی ناصر غیاثی

پوسیدون پشت میز کارش می­نشست و محاسبه می­کرد. اداره­ی تمامی­ی دریاها بی­نهایت به کارش می­افزود. او می­توانست هر اندازه که بخواهد نیروی کمکی داشته باشد و زیاد هم داشت، اما چون مقامش را بسیار جدی می­گرفت، همه چیز را یک بار دیگر محاسبه می­کرد و به این ترتیب نیروهای کمکی به او کم کمک می­کردند. نمی­توان گفت که پیشه­اش خوشایندش بود، او در واقع کارش را انجام می­داد، چون این کار به او محول شده بود. حتی به دفعات تقاضای کاری شادتر – آنگونه که او بیان می­نمود – کرده بود. اما همیشه وقتی به او پیشنهادهای متفاوتی می­کردند، معلوم می­شد که هیچ کاری مثل کار تا کنونش خوشایندش نبود. یافتن کار دیگری هم برای او سخت بود. محال بود بتوان به مثل دریاچه­ی خاصی را به او واگذار نمود. گذشته از اینکه کارهای حسابرسی نه کوچکتر بلکه بی­اهمیت­تر بود، همیشه تنها یک منصب حکمرانانه در شان پوسیدون کبیر بود. و اگر به او پیشنهاد منصبی بیرون از آب می­شد، حالش از تصور آن بهم می­خورد، دم ایزدگونه­اش دچار بی­نظمی می­شد، سینه­ی پرغرورش می­لرزید. در ضمن شکایت­هایش در واقع جدی گرفته نمی­شد؛ وقتی قدرتمندی آزار می­دهد، باید کوشید در یاس­آمیزترین موقعیت­ها ظاهرن تسلیم شد. کسی به فکر خلع واقعی پوسیدون از منصبش نبود، او از ازل به عنوان ایزد دریاها برگزیده شده بود و چنین نیز می­بایست باقی می­ماند.
بیشتر این اسباب ناراحتی­اش می­شد که – و به طور عمده همین هم موجب نارضایتی او از کارش بود – وقتی تصوراتی را که دیگران از او می­ساختند، می­شنید، به مثل اینکه او همواره با نیزه­ی سه­شاخه از درون مدها در حال سیر و سفر است. در حالیکه او اینجا در ژرفای دریای جهان نشسته بود و بلاوقفه محاسبه می­کرد. سفر گاه­گداری­ی او به ژوپیتر تنها وقفه­ای در یکنواختی بود، آنهم سفری که اکثرن خشماگین از آن باز می­گشت. به این ترتیب او تقریبن دریاها را ندیده بود، فقط سرسری، هنگام بازگشت با عجله به المپیا. واقعن هیچگاه بی­توقف سفر نکرده بود. عادت داشت بگوید، منتظر فروشد جهان است، سپس بی­شک یک لحظه­ی آرام وجود خواهد داشت که طی آن، اندکی پیش از انجام، پس از بازبینی­ی آخرین محاسبه، خواهد توانست به سرعت، دوره گردش کوتاهی بکند.


وب سایت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.