کورت توخولسکی
فارسی: ناصر غیاثی
کک
در ادارهی راه آهن (1)، کاملن درست است، همانجا که نیم(2) هست و پل ِ گار (3)، در جنوب فرانسه، آنجا توی دفترپست پیردختر کارمندی نشسته بود که عادت زشتی داشت: قدری نامهها را بازمیکرد و میخواندشان. همه خبر داشتند. اما طبق معمول توی فرانسه سریدار و پست و تلفن نهادهای مقدسی هستند و نمیشود سر به سرشان گذاشت، اما نباید هم سر به سرشان گذاشت. پس کسی هم سر به سرشان نمیگذاشت.
خلاصه این پیردختر نامهها را میخواند و با فضولیهایش باعث دردسر مردم میشد.
توی آن دپارتمان توی یک قصر قشنگ یک گراف ِ زرنگ زندگی میکرد. گرافها هم گاهی زرنگاند، توی فرانسه. این گراف یک روز دست به کار شد. گفت یک مامور دادگستری بیاید به قصر و در حضور او به دوستاش یک نامه نوشت:
دوست عزیز! از آنجا که میدانم دوشیزه امیلی دوپونت(3) مرتب نامههای ما را باز میکند و میخواند چون از فرط کنجکاوی دارد میترکد، پس من در جوف این نامه، برای اینکه حالش را بگیرم، یک کک زنده برایت میفرستم.
با سلامهای دوستانهی بسیار
گراف کوکس(5)
و نامه را در حضور مامور دادگستری بست. اما شپش نگذاشت توش.
نامه وقتی رسید، یک کک تویش بود.
1-Departement du Grad
2-Pont du Grad
3- Nimes
4- Emilie Dupont
5- Koks